تبليغاتX
janat mardan
ائمه و پیامبران

 

 

سالروز شهادت حضرت امام محمد جواد علیه السلام را تسلیت عرض مینمایم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 19:14  توسط حامد لطفی  | 

سلام به همگي مهمانان عزيز خانه آرزواينبار ميخوام شما رو با يکي ديگه از نقاط زيارتي و سياحتي و تفريحي شهر مشهد آشنا کنم ، شايد خيلي از شما اطلاع نداشته باشين که اولاد امام موسي بن جعفر (ع) هم در نزديکي شهر مشهد دفن شده اند .براي رفتن به زيارتگاه اين دو بزرگوار بايد از انتهاي بلوار وکيل آباد وارد مسير طرقبه بشين پس از گذشتن از سد گلستان و رسيدن به پمپ بنزين راه به سه مسير تقسيم ميشه (راه مستقيم که تازگي احداث شده به طرقبه و راه سمت راست به سمت نغندر- سد چالي دره و راه سمت چپ که همين راه موردنظر ماست به سمت روستاهاي گلستان ، مايان و ازغد هم ميرود) خب پس راه سمت چپ رو در پيش ميگيريم .از اول اين راه تا ازغد که دورترين و قديمى‌ترين روستاى اين منطقه ست و محلى‌ها اون رو «زِقِي» مى‌نامن ، 18 کيلومتر راه آسفالت پيش روى دارين . روستاي مايان راهش از ميانه جدا مى‌شه، جالبه بدونين خودش شامل سه روستاى (مايان سفلى، وسطى و عليا) هستش که اهالى محل به‌ترتيب اونا رو (مايان اول و دوم و سوم) مينامند.همه اين روستاها از ييلاقات خوش ‌آب‌ وهواى مشهد به شمار ميان و هر کدوم جاذبه خاصى براى تفريح و گردش دارند . طبيعت بکر و دست‌نخورده مايان و ازغد، چشم‌اندازهاى زيبا و روح نواز اين مکانها و همچنين آب و هواي مطبوع و دلپذير اونا هر آدمي رو جذب خودش ميکنه و از ناراحتيها ، افسردگي و خستگي هاي روزمره دور ميکنه .خب داشتيم از امامزاده دور ميشديم اول اين راه ييلاقى، گورستانى عمومى هستش ، گرچه هنوز هم اموات اونجا به خاک سپرده مى‌شن، اما سنگ‌مزارهاى کهنه پراکنده در جاى جاي اين گورستان، که بعضي از اونا به دليل تغيير در عرض خيابان و ديوارکشى، به صورت رديفي کنار هم قرار گرفتن، به قدمت و ديرينه بودن اونا گواهى ميدن.



چيزي که اين گورستان محلى رو از دور به شما مى‌شناسونه، تابلوي فلزى بزرگيه که در حقيقت تابلو راهنماى بزرگى به شکل يک گنبد دوبعدى و دو مناره واقعى هستش ، که همين امر خيلى‌ها رو به اشتباه مي ندازه، بطوري که بعضي ها همونجا از خودرو پياده مى‌شن و به قصد زيارت راه گورستان رو در پيش مى‌گيرن ، اما همونطوري که زير اين تابلو نوشته شده ، در واقع اين خودش راهنماى مزار امام‌زادگانى هست که 400 متر با اين گورستان فاصله دارن. روى تابلو با خط درشت نوشته شده :البقعة المبارکةالسيد ناصر و السيد ياسر عليهماالسلاماولاد الامام موسى بن جعفر عليهم‌السلام



به هر حال ، از کنار گورستان ميگذريم و راه روستاى گلستان را در پيش مى‌گيريم و با گذشتن از يکى دو پيچ و تماشاى چند کوچه‌باغ زيبا، به محوطه‌اى وسيع مى‌رسيم و دو مناره کاشيکارى‌شده رو که بالاى بوم نه زيار بلندى ساخته شدن سمت چپ خود مى‌بينيم.نماى ديوار اين بنا از جنس آجر و کاشى هست و دو در ورودى به داخل بقعه داره : يکى مستقيماً به رواق بزرگى مى‌ره که دو ضريح اونجا قرار دارن و يکي ديگه به کفشدارى ميره و از اونجا هم به همون رواق راه داره.


ا


از نوشته‌هاى روى کاشى‌هاى نماى اين ساختمان ميشه فهميد که اونا رو تو سه نوبت نوشتن و نصب کردن. قديمى‌ترين اونا کتيبه‌اى هستش به خط نستعليق که رضوان اون رو خوشنويسى کرده و تاريخ 2/8/36 شمسي متن رو نوشته و زير اون تاريخ 1377 قمري درج شده . متن اين کتيبه از اين قراره : يا الله، اين است بيت الشّرف آقازاده‌هاى محترم معظّم آقا سيّد ناصر و آقا سيّد ياصر فرزندان حضرت امام موسى بن جعفر(ع) که بهمّت جمعى از آقايان مؤمنين خيرانديش تعمير شد و در تاريخ 2/8/36 باتمام و بپايان رسيد. کتبه رضوان. 1377 در چهار گوشه ي اين کتيبه نوشته شده : «يا جبرائيل»، «يا ميکائيل»، «يا اسرافيل» و «يا عزرائيل» .


بالاى اين کتيبه هم دو کاشى‌نوشته ديگه با کاشيکارى متأخرترى وجود داره که تو يکى «السلام عليک يا اهل بيت النبوة» و تو ديگرى «آستانه مبارکه سيد ناصر و سيد باصر(ع)» نوشته شده (مثل اين اشتباهات دستورى «عليک» به جاى «عليکم»، يا غلط‌هاى ادبى تو نوشته‌هاى جديد اين بنا هم ديده ميشه؛ بنابراين نيازى نيست که به يکي يکي شون اشاره کنيم). اگه خيلي ريزبين باشين ميبينين که تو اين کتيبه که متعلق به حدود پنجاه سال پيش هستش ، نوشته شده سيد ناصر و سيد باصر ولي با دستکاري تو کتيبه يکي از نوشته ها به سيد ناصر سيد ياصر تغيير داده شد و بعد از ساخت ضريح جديد در سال 1382 نامها به سيد ناصر و سيد ياصر نوشته شد . بالاى پنجره‌هاى محرابى نماى مزار هم کتيبه‌اى هست که سروده هاي زير در باب اين دو بزرگوار گفته شده :


ناصـرا، نور تو شد تابنـده           باصـرا، ذکر تو شد پاينـده


اهل ايمـان همگى يار شمـا          ماهرويان همه جوياى شمـا         


هر دو از نسل امام و رهبر          زاده موسـى بـن جـعفـر (ع)


***********


در اين مکـان دو زاده آل پيـامبر اسـت             آرامگـاه زاده موسـى بـن جعفر اسـت


خوابيده است ناصر و باصر در اين شرف       رفتند همچو لؤلؤ مکنـون در اين صـدف


بـوى بهشـت مى‌رسـد از لاله‌زارشـان             طاووس جنت است در اين مرغزارشـان


جـان بـه فــداى رخـسـار شـمــا                      چـشـم مـا طـالـب ديـدار شـمــا


صـالحـان پـيـش شـمـا چـون بنـده                    عـارفـان نــزد شـمــا شـرمـنـده


تا چند وقت  پيش، اين مزار شهرتي نداشت و اسمي از اون برده نميشد ، اين بقعه  مثل مسجد محلى کوچيکى به شمار مى‌رفت و شامل دو ضريح چوبى سبزرنگ کوچيک بود، که الان قسمتي از اون ضريح رو براي يادگاري بالاى يکى از درهاى ورودى نصب کردن .اما با پي گيري چند تن از مؤمنان و تحقيق در مورد اسناد و مدارک ، و پرسش از نسب‌شناسان و پيدا کردن نام واقعي اين دوتا برادر تو کتاب کنزالانساب ، همچنين تحقيقات کافى از ادارات اوقاف و امور خيريه در اين مورد که آيا مزار ديگه اي براى اين دو تن در ديگر نقاط ثبت شده يا نه،  معلوم شد که اين بقعه تنها مزارى هستش که نام اين دو برادر رو داره ؛  به همين منظور شک و ترديدها برطرف شد و معلوم شد تغيير و اصلاح نام سيد باصر به سيد ياسر هم بر اساس نوشته هاي همون کتاب بوده . اينجوري شد که اين آرامگاه رونق پيدا کرد و چندين خيرانديش محل با معرفى مزار و اطلاع‌ رسانى گسترده در مورد اون ، براي ترميم و نوسازى اين مکان تلاش کردن .اما اين سوال پيش اومده بود که چطور اين دو برادر اينجا دفن شدن؟ ، بعضي از نسب پژوهان با استناد به تحقيقات زيادي در مورد نام و تاريخ فرزندان امام موسي بن جعفر (ع) اين داستان رو نفي مي کنن که با هجرت امام رضا (ع) جمعي از برادران آن حضرت هم به نقاط مختلف ايران بخصوص همين استان خراسان کوچ ميکنند اما بعد از شهادت آن امام اونها هم به نقاط دور از دسترس پناه ميبرند و حالا يا درگذشت اونها بصورت طبيعي بوده يا بدست عوامل حکومتي به شهادت مي رسيدند .


 




قاليي که به در نصب شده رو که کنار بزنين، به رواق بزرگى پا ميذارين که دو ضريح زيبا در جهت قبله آن نصب شدن . با اينکه در قسمتي از اواسط رواق، پرده‌اى کشيدن که قسمت زنانه و مردانه از هم جدا باشه و با اين وضع ضريح سيد ياسر مقابل قسمت زنانه قرار گرفته ، اما عملاً زن و مرد ميتونن هر دو ضريح رو زيارت کنند. در اونجا هم توي يک تابلو و با استناد به همون کتاب کنزالانساب، نام اين دو بزرگوار در شمار فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) نام برده شده ، در قاب طلايى ديگرى که شخصي به نام حاج عباس الخضارى اون رو هديه کرده ، حاکم خوشنويس عراقى براى اين دو برادر زيارتنامه‌اى را به خط زيباى ثلث در اون نوشته‌ .
عنوان و متن زيارتنامه از اين قراره :


زيارة السيدين ناصر و ياسر عليهماالسلام
ابنى الامام
الکاظم عليه‌السلام:بسم الله الرحمن الرحيم
السّلام عليکما أيّها السّيدان
الزکيّان الطاهران الرّضيّان الحفيّان
أشهد أنکما قُتلتما حَقاً و نطقتما صِدقاَ
و دَعوتما إلى مولايَ و مولاکما علانية و سرّاً
فاز متّبعکما و نجا مصدّقکما و
خاب و خسِر مُکذّبکما و المتخلّف عنکما
اشهدا لى بهذه الشهادة

لأکون من
الشاهدين و الشاکرين و الفائزين بمعرفتکما و تصديقکما و اتباعکما
السّلام عليکما
و على من اتّبعکما من المؤمنين و المؤمنات
السّلام عليکما يا سيّدَيّ و ابنَى
سيّدى ناصربن‌موسى‌بن‌جعفر و ياسربن‌موسى‌جعفر عليهماالسلام
انتما ابنا باب الله
المُؤتى و المأخوذ عنه، أتيتکما زائراً و حاجاتى لکما مستودعاً
فها أنا ذا،
أستودعکما دينى و نفسى و أمانتى و خواتيم عملى و جوامع أملى إلى منتهى أجلي
السّلام عليکما و على أرواحکم و على أجسامکم جميعاً

و رحمة الله و
برکاته





يکى از خادمان مزار ميگفت :اين مزار موقوفه‌اى نداره و همه امور اون از محل کمک‌ها و نذورات مردمى تأمين مى‌شه که از طريق پرداخت حضورى يا غيرحضورى هديه ها خودشون رو به اين بقعه ميدن. ضريح‌هايى که سال 1382 نصب شد ، هزينه تعمير بنا، و گچبرى‌ها و آينه‌کارى‌هاى سقف و ديوار، تأمين چلچراغ‌هاى بقعه، سنگفرش رواق، همه و همه از محل نذوراتى انجام شده که زائران داخلى و خارجى اين مزار اهدا مى‌کردن . الان هم قسمت پشت اين بقعه عمليات ساختمانى براى ساختن سرويس‌هاى بهداشتى صورت گرفته .در آخر هم زائرانى که نمازشون رو خوندن ، زيارتشون رو به جا آوردن و ما رو هم از دعا محروم نکردن ، از مزار بيرون ميان و فرّاش و کفشدار بقعه که هر روز از مشهد به اونجا ميان ، جارو به دست مى‌گيرن و فرش‌هاى حرم را غبار روبي ميکنند . من که از بس تعريف کردم حسابي گشنم شد شما رو نميدونم ولي حالا بهتره براي خوردن غذا به يکي از رستورانهاي طرقبه بريم و از شيشليک معروف و کباب لذيذ اونجا دلي از عذا در بياريم ...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:34  توسط حامد لطفی  | 

در شش كیلومتری مركز شهر قم كوهی وجود دارد كه از فراز آن می‌توان همه شهر را با یك نگاه طی كرد. این كوه منسوب به حضرت خضر(ع) با قدمت سه هزار سال است.
می‌گویند بر قله این كوه در سه هزار سال پیش غاری بوده است كه حضرت خضر (ع) در آن غار به عبادت و نیایش می‌پرداخت، غاری كه امروز به مسجد كوچكی تبدیل شده است و سال‌ها پیش از این در حالی كه هنوز قم آنقدر بزرگ نشده بود كه خود را به دامنه این كوه برساند معبد عارفان و سالكان و اوتاد بود، خلوت كده‌ای برای شب زنده‌داری و عبادت عالمان و عاشقان طریقت حق؛
استاد مجاهدی نقل می کنند:
هنگامی كه حضرت آقای مجتهدی در قم اقامت داشتند با مسجد مقدس جمكران و كوه خضر بسیار مأنوس بودند. در آن زمان هنوز مسجد همان حالت قدیمی خود را داشت و معنویت عجیبی بر فضای آن حاكم بود و ایشان می فرمودند:
مسیر عبور حضرت ولی عصر – ارواحنا فداه – از زمینی كه مسجد مقدس جمكران در آن واقع است هنوز روشن و عطرآگین است و جان آدمی را می‌نوازد و آدمی را به خضوع و خشوع وا می‌دارد،
برزمینی كه نشان كف پای تو بود
سال‌ها سجده صاحبنظران خواهد بود
كوه خضر نیز از اماكن مورد علاقه ایشان بود و در آن جا خلوت می‌كردند و به دعا و توسل می‌ پرداختند. آن سال تصمیم گرفته‌بودند كه اربعینی را در كوه خضر سپری كنند و لذا ده روز پیش از فرا رسیدن ماه مبارك رمضان به كوه خضر رفتند و در اتاقی كه در آن جا بود ساكن شدند و ارتباطشان را جز با معدودی از دوستان قطع كردند... .
در روایات اسلامی نیز بر قداست کوهی سفید که در اطراف قم و به نزدیکی دهی کهن که در جنب مسجدی است و جمکران نام دارد تاکید شده است. همان کوهی که به کوه خضر شهرت دارد و گویند پرچم قائم آل محمد "عج" را هنگام ظهور در آن مکان برافرازند مكانی كه امروز به مسجد‌گاهی برای عامه بدل گشته است و تفرجگاهی مذهبی برای زائران این شهر و جایی برای كسب معنویت است. از طرفی رونق آن از علائم نزدیكی ظهور حضرت مهدی(عج) است نه این که حضرت از آنجا ظهور کنند؛ در حدیث معتبری از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نقل شده است كه ساخت مسجدی را در كنار كوه خضر كه پایگاهی برای یاران امام موعود(ع) است خبر می‌دهد. این حدیث شریف كه كلمه جمكران را نیز به همراه دارد در كتاب انوارالمشعشعین، ج 1، ص 454 فصل 10، نور سوم به طور مفصل نقل و شرح شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:27  توسط حامد لطفی  | 

 تــــــــوســـــــــل

 

 

پناه عوالــــــم ، به جسمــــــــم روان               خديو جهان ، مظهــــــــر لامكـــــــــان

امام همــــــه خـــــاك و افلاكيــــــــان              علي بن موسي الرضا ، زبند  گــــــران

                             به حق جــــــوادت نجاتــــــــم بـــــده

تو فياض جودي و فضــــل كــــــــرم                ولي خدائــي و گـــــــــردون خـــــــــدم

رها كن مـــــرا از كمنــــد ستـــــــــم                تو مشكل گشايــــــــي و ارام جـــــــــان

                            به حق جــــوادت نجاتـــــــــم بــــــــده

به دربــــار لطفــــــت پناهنــــــده ام                 تو فرمانــروايي و مـــــن بنـــــــــده ام

گناهم زياد اســت و شرمنــــــــده ام                 ندارم به دل ، صبر و تاب و تــــــــوان

                             به حق جــــوادت ثباتــــــــم بـــــــــده

تو يار غريبـــــي و بنـــــده نــــــــواز               برويم در رحمــت كـــــــــــن فـــــــــراز

امانم بده ، كن مـــــــرا سرفـــــــــراز               از ان گنـــدم خـــــــــــال لعــــــــل روان

                             به حق جــــوادت زكاتــــــــم بـــــــــده

زبار گنه ، روز من  چون شب است                در ان لحظه و دم كه جان بر لب اســـت

چو مرغ صبايم به تاب و تب اســـت                ندارم به كـــف ، زاده ره ،  ناتــــــــوا
               به حق جوادت براتــــــــــم بــــــــــده

علي بن موسي ، رضاي خــــــــــدا                  به نزد خداونــــد كــــــــن التجـــــــــــا

كه دارم بســــــي ارزو در مــــــــلا                  كه بينم رخ ماه صاحــــــب زمــــــــــان

                            به حق جـــــوادت حياتــــــم بــــــــده

 

 

پيـــــــــوند ولايـــــــت 

 

بنوشتـــــه در اين طغرا معبـــــــود جواد جـــــود           

                                                      غرقيم در اين معنا از بود جــــــــواد جــــــــــود

عالم به وجود از تارو پـــــــود جـــواد جــــــــود             

                                                      پيدا شده مافيهــــــا از بود جــــــــواد جـــــــــود

                         مقصــــــود از اين خلقت ، پيـــــوند ولايـــــت بود

                         مشهــــود از اين نعمت ، انعـــــام هدايـــــت بـــود

در كنگره نه بـــــاب ، نه تخــــت ولا باشــــــــد

                                                      در صادره ابواب ، نـــه چتـــــر و لوا باشـــــــــد

از رسم رســـــوم اداب ، نه كاخ عطـــــا باشـــد

                                                      اسماء هو المعبود ، نه ظــل خـــــــــدا باشــــــــد

                      سري است دراين معنا، نتوان كه شــــــوي اگــــــاه

                      رمزي است دراين اسما، رازي اســت در اين درگـاه

در ماه رجب ، خلاق بر خلـــق كرامــــت كـــــرد

                                                     ان مظهر رب بر خلق ، اثبات امامـــــت كــــــــرد

ان قائمه مذهــب ، با رمــــــــز ، اشـــــارت كرد

                                                     از نسل نبي امد ، اثبـــات سيــــــــــادت كـــــــــرد

                     يعني به وجــــــود امــــــــــد ان صـــــــــــادره اول

                     مـــــــــرات ودود امــــد از وجـــــــــه هــــــو الاول

خلاق بيـــان گفتـــــا از رتبـــــــه مولوديــــــــن

                                                    از صـــــــــــــادره اول در بارگــــــــــه لا ايـــــــــن

غرق طرب و شادي ، شد قاطبــــــــه كونيــــــن

                                                    اين زمزمه از خاك است تا رتبـــــــه قوســــــــــين

                    از فضل ولي الله ، از جــود جـــــــــواد عيـــــــــن

                   از بذل ولي الله ، موجــــــود شـــــــــده ثقليـــــــــن

دشت و چمن و صحرا،چون رشك براين بنــگر

                                                     در برگ گل حــمـــرا ، ايات مبيـــــــــن بنگـــــــــر

در اين طبق خضرا ، ان ماه جبين بنگــــــــــر

                                                    در دفتر اين طغرا ، ايينــــــه ديـــــــــن بنگــــــــــر

                  در برگ گل و لاله ، عكس رخ حسن افتـــــــــــــاد

                  مرات خــــدا ، پا در اين عالــــــــــم ما بنهـــــــــاد

فرمانده جزء و كل ، شد چشـــــم شما روشــن

                                                  گويد به چمن بلبـــــل ، شد چشم شمــا روشــــــــــن 

از لحن و لسان گل ، شد چشم شما روشــــــن

                                                 از منطق تاي مل ، شد چشم شمـــــــــا روشـــــــــــن

                   اي شمس شموس طوس ، عيد تو مبارك بــــــــاد

                   اي خسرو ارض طوس ، تبريك در اين ميـــــــــلاد

ارام دل ارامـــــــــــــم ، ارام دل ارامـــــــــــــم

                                                افكنده در اين دامـــــــم ، نتـــــــــــوان كنـــــــــــد ارام

صد شكر ز اكرامم ، شه مي دهد انعامـــــــــم

                                                  شيرين كند او كامم ، هر دم دهـــــــــــد الهامــــــــــم

                     بايد كه زكات حسن انفاق كنــــــــــد دلبــــــــــر

                    البته برات حســــن  انفاق كنـــــــــد دلبــــــــــــر

ان جود ولي حق ، مشهود به عالم بـــــــــــود

                                                  ان قائمــه مطلـــــــــــــق ، نور رخ خاتــــــــــــم بود

 ان نور شده مشتق ، از خالـق ادم بــــــــــود

                                                  باقي كه شده ملحق ، بي واسطه تـــــــوام بـــــــــود

                    صاحب نظري خواهم تاحل كند اين معــنـــــــــا

                    وجه ظفري خواهم ، اگه كنــــد از اسمــــــــاء

در كفه جودش هست ارزاق همـه عالــــــم

                                                  در قوس وجودش هست اوراق همـــــــه عالـــــــــم

در حمد و درودش هست خلاق همه عالــم

                                                  محبوب شهودش هسـت افاق همــــــــــــه عالـــــــم

                    در دايره امكان ، نقشــــي بود از نامــــــــش

                    جود تقوي اظهار در كفــــــــه اكرامــــــــــش

در گلشن جان بايد ان غنچه نسرين چيـــــد

                                                  در هر ورق از هر گل ، تصوير جمالش ديــــــــــد

از خرمن اين كشته ، برگير ثمر اين عيــــد

                                                   جنات به يك ايما ، بر خلق جهــــان بخشيـــــــــــد

                    چون شهد لقاي حق،از ميوه اين طوبي است

                    جنات لقاي حق ، از جوهر اين اسماســـــــت

دست فلك الافلاك بر دامـــن جـــــــــــود او

                                                  انسان كه شده خلقت ، از يمــــــــن وجـــــــــود او

خواهي كه علوم اري در دســت ، درود او

                                                  گويم خبــــــــر ( لولاك) البتـــــــــه شهـــــــــود او

                     قران به گواهي گفت: مشكوة، در او مصباح

                     سلطا ن همه اجسام ، مولاي همــــــه ارواح

تا چند پي اغيار ، گردي تو در اين صحــرا

                                                   در كنه وجود تست ان وجه هـــــــــو الاعلــــــــي

طوطي روان تو ، از منطـق او گو يـــــــــا

                                                  اين عالم خلقت هست يك قطــــــره از ان دريــــــــا

                    كي مي شود اي قطره، يك لحظه به خود ايي؟

                    در ظل لواي حق ، يك چنـــــد بياسايــــــــــي؟

 

مظهر اسماء الهي

 

بحر جود و احسان           در جهان جواد اســت             صاحـــــــب لـوا و           حكم عدل و داد اســــت

                                 كز حريم جاءالحــق             هسـت والي منطق                يا كريــــم يــــــــا رب

جان به جسم عالم          نوح كشتــي جـــــان             مظهر جلال اســت                دستگيـــر امكــــــــان

                                 سدره قوانين اســت             او مروج دين است               يا كريـــــــم يــــــا رب

شد شهيد از كيـــن         از جفا و نيرنــــــگ              پيشــــــواي اييـــن               شد زغصه دلتنـــــــگ

                                در مصائب ان  شـاه              يا كريم و يــــا رب               يا كريـــم و يـــــــا رب

كام خشك وعطشان       همچــــــــو جد اطهر             دل شكسته، محزون               زاده پيـــمــــــــبـــــــــر

                               انكه قلب او خستــــه            در به روي اوبستـه                يا كريــــــم يــــــــا رب

چون حسين جسمش      بوده وا مصيبــــــت             با اشاره گويـــــــــم                تا صـــــــف قيامــــــت

                               ماسوا عزادارنـــــــد             خون زديده مي بارند              يا كريــــــم يــــــــا رب

بوستان عمــــــرش      فصل  گل خزان شــــد             بلبل روانــــــــــــــش             از نظر نهان شـــــــــد

                              او چراغ محفل بـــــود            نور كعبه دل بـــــــود             يا كريـــم يــــــــــــا رب

هر كجـــــا ببينــــــم      ذكر  يا جواد اســـــت             بر دل عـــــزيــــــزان            داغ غم  نهاده اســــــت

                              ذكر يا حسين گويــــم              تا جواد را جـــــويــم             يا كريــــــــم يـــــــا رب

چون عزيز زهــــرا      بي كفن نبـــــــــــودي             پيكرش مشـــــــــوش             در محن نبــــــــــــودي

                               انكه اجان امكان بود             تا سه روز عريان بود             يا كريــم يـــــــــــا رب

از مصيبـــــــــــت او     بحر ديده در جــــوش            قطره زين مصـــــائب             رفته از سرم هـــــوش

                              تا به حشر گريانــــــم            مضطرب ، پريشـــــانم              يا كريم يـــــــــــــا رب

 

چشمه حق اليقين

 

 

         در نــــــــــه سپهــــــر دلبــــــري              در چرخ قـــــــــوس محـــــــــوري

         ان نـــــــور شمـــــــــــس داوري              از بهـــــــــــــر ذره پــــــــــــروري

         هر سمت و هر سو بنگـــــــــري              انــــــــــدر ثريــــــــــا و ثـــــــــري

         جن و ملك ، حــــور و پــــــــري               با پرچـــــم پيغــــمـــــــــبـــــــــري

         ان حجـــــــت كبــــــري بــــــــود              ان مظهـــــــر اسمــــــــا بــــــــــود

         مولي جواد  العـــــــــارفيـــــــــن              ان چشمـــــه عيـــــــن اليقيـــــــــن

         در فـــهــــــــــم نايـــــــــد ذات او              ذاتـــــــــش بــــــــود مــــــــرات او

         از نفـــــــــــي و از ثبـــــــــات او              روح است از نفــــــــحـــــــــات  او

         در عــــــــــالـــــــــــــــم ذرات او              در مصــحـــــــــــف ايـــــــــــات  او

         از كوثـــر و جـــــــــنــــــــــات او             عطـــرگــــــل و مشــــــكـــــــــوة او

         گفتم : كه باشــد اين وجــــــــود؟             گفتا وجـودش بهـــــــــر جــــــــــود

         مولي جواد العـــــــــارفيـــــــــــن             ان چشمـه حـــــــــــق اليقــــــيـــــن

         اين مرغ در پــرواز كيســــــــــت              در خيمه گـــــــــاه راز كيســــــــت

         فياض چاره ســـــــاز كيســــــــت              با عالمي دمســــــــــاز كيســــــــت

         ان كـس اغــــــــــــاز كيســـــــــت             ان محرم هــــــــر راز كيســـــــــت

         از در ، در ايد باز كيســـــــــــــت              اين صاحب اعجــــــاز كيســـــــــت

         فياض فيض سرمـــــــــد اســـــت              ان قاف قـــــدرت را به دســـــــــت

         مولي جــــــــــواد العارفيــــــــــن              ان چشمـــه حــــــــــق اليقيــــــــــن

         امـــــد ندايـــــــــي از  حــــــــــرم              از ان حريــــــــــــم محتـــــــــــــرم

         قرعـــــــــه به فال  خــــــــود زدم              بهتـــــــــر بــد از سيــــــــم و زرم

         پــــــــــــر همــــــــاي  دلبــــــــرم              سايــه فكنـــــــــــده بر  ســـــــــرم

        هم در  حيــــــات و در ممـــــــــات              مشكـــــــل گشـــــــاي كائنـــــــــات

        مولي جـــــــــــواد العارفيــــــــــــن             ان چشمــــــه حـــــــق اليقيـــــــــن

        گنجــــينــه گوهــــــــــر تقــــــــــي              سلطـــان بحـــــــــر و بر تقــــــــي

        اسمــــاء را مظهــــــــــر تقـــــــــي             فرزنــــد پيغمبــــــــــــر تقــــــــــي

        ان در سيمـــيــــــــــن بر تقـــــــــي             ايينــــــــه مظهـــــــــــر تقــــــــــي

       افلا ك را مـــــــحـــــــــور تقــــــــي             طاهر تقــــي اطهـــــــــر تقـــــــــي

       در هـر كجـــــــــــا مـــــــــــاواي  او            امكــــــــــــان ز خــــــــاك پــــاي او

       مولا جــــــــــواد  العــــارفيـــــــــــن            ان چشمــــــه حـــــــق اليقيـــــــــن

       از عــــرصــــــــــــه ملـــــــــــك  ولا            بر خلــــــــق امـــــــــد اين نــــــــدا

       حجت به  جملـــــــــه  ما ســــــــــوا             مقصــــــــــــود و محبــــــــوب ولا

    مولـــــــود ان طــــــــــــاوهـــــــــــــا              باشــــــــــد وصــــــــي لا فتــــــــــي

   علمــــــــــش بود بــــــــي انتهـــــــــا               دارد نــــشــــــان از مصطــفـــــــــي

   سر تا بـــــه پا ايينـــــــه اســــــــــــت              ايينــــــه اي از ان مـــــــه اســــــــت

   مولـــــي جــــــــــــواد العارفيــــــــــن              ان چشمــــه حــــــــــق اليقيـــــــــــن

   بستـــــه پـــــــــر مــــــــــــــرغ روان              دارد مكــان در جســــــم و جـــــــــان

   در قـــــاف كـــــــــاف كهكشــــــــــان               در صــــد هـــــــــزاران اسمـــــــــان

  طـــــــــاووس عليـيـــــــــــن بـــــــــود              او معنــــــــــي ياسيــــــــــن بــــــــود

  مــــولي جـــــــــــــواد العارفيـــــــــــن              ان چشــمــــــــه حــــــــــق اليقيــــــن

  شمـــــــــــع هدايت ايــــــــن بـــــــــود              روح ولا يــــــــت ايــــــــــن بــــــــود

 اخــر نهايـــــــــــت ايـــــــــن بـــــــــود              مصبــاح وايــــت ايـــــــــن بــــــــــود

 كنــــــــــــه درايـــــــــت اين  بـــــــــود               زاول بــدايــــــت ايــــــــــن بـــــــــود

 بحــــــــــر عنايــــــــــت اين بــــــــــود               دار شفـــايــــــــت ايــــــــن بـــــــــود

 دريــــــاي فيـــــــــض خـــالــــــــــق او              از امـــر سبــــــحـــــــــان  ، رازق او

 مولـــــــي جــــــــــواد العارفيــــــــــــن              ان چشمـــه حــــــق اليقــــــيـــــــــــن

 در مكـــــتــــــب عــــــــــرفــــــــــان او              شـاگــــــــرد او لـــــــقــــــــمــــــان او

 رمــــــزي اســـــــــت در قـــــــــران او              ســـــري اســـــــــت در اديـــــــــان او

 از عـــــهـــــــــــد و از پيمـــــــــــان او              راضــي بــــــــود سبــــــــحــــــــان او

 بـــــــــر سفـــــــــــره احســـــــــــان او             عالــــــم همــــــه مهـــــمـــــــــــــان او

 از بهـــــر دين معنـــــــــــي بـــــــــــود              چون زهــــــــره زهــــــــــرا بـــــــــود

 مولي جــــــــواد العـــــــــــارفيــــــــــن              ان چشــــــمـــــه حــــــــق اليقيــــــــن

 در مــــــولدش اعجـــــــــــاز  كـــــــرد               دريــاي رحمـــــــــــت باز كـــــــــــرد

 رمـــز نبـــــــــي ابـــــــــراز كــــــــــرد               ايـــجــــــــــاد را اغـــــــــــاز كــــــرد

 كشــــــــــف كتــــــــــاب راز كـــــــــرد               بر لا مــــكــــــــــان پرواز كـــــــــــرد

 دل قبـــــلــــــــه گــــــاه راز كــــــــــرد               محكـــــــوم تـــــــــــرك و تاز كــــــرد

 محكوم حكمـــش عالـــــــــم اســــــــت               زيرا وصــــــي خاتــــــــم اســــــــــت

 مولــــــي جـــــــــــــواد العارفيـــــــــن              ان چشمــــــــــه حـــــــق اليقيــــــــــن

 خواهـي  اگــــــر اگــــــــــه شــــــــوي              اگـــــــه ز ســــــــــــر الله شــــــــــوي

 ســــر تا به پا  والـــــــــه  شـــــــــوي               بايـــــد در ان درگــــــــــه شـــــــــوي

 واقف از ان  درگــــــــه  شــــــــــــوي              از رمــــــــز نــــــــــورالله شــــــــــوي

 مــــجــــــــــــذوب ال الله  شــــــــــوي               سلطان مهر و مــــــــه شــــــــــــــوي

 قطــــــــره ، ولي كــــــــــن فكــــــــان               باشـــــد امام انـــــــــــس و جــــــــــان

 مولــــي جوادالعــــــــــــارفيــــــــــــن               ان چشمـــــــــه حــــــــــق اليقيـــــــــن

         در نــــــــــه سپهــــــر دلبــــــري              در چرخ قـــــــــوس محـــــــــوري

         ان نـــــــور شمـــــــــــس داوري              از بهـــــــــــــر ذره پــــــــــــروري

         هر سمت و هر سو بنگـــــــــري              انــــــــــدر ثريــــــــــا و ثـــــــــري

         جن و ملك ، حــــور و پــــــــري               با پرچـــــم پيغــــمـــــــــبـــــــــري

         ان حجـــــــت كبــــــري بــــــــود              ان مظهـــــــر اسمــــــــا بــــــــــود

         مولي جواد  العـــــــــارفيـــــــــن              ان چشمـــــه عيـــــــن اليقيـــــــــن

         در فـــهــــــــــم نايـــــــــد ذات او              ذاتـــــــــش بــــــــود مــــــــرات او

         از نفـــــــــــي و از ثبـــــــــات او              روح است از نفــــــــحـــــــــات  او

         در عــــــــــالـــــــــــــــم ذرات او              در مصــحـــــــــــف ايـــــــــــات  او

         از كوثـــر و جـــــــــنــــــــــات او             عطـــرگــــــل و مشــــــكـــــــــوة او

         گفتم : كه باشــد اين وجــــــــود؟             گفتا وجـودش بهـــــــــر جــــــــــود

         مولي جواد العـــــــــارفيـــــــــــن             ان چشمـه حـــــــــــق اليقــــــيـــــن

         اين مرغ در پــرواز كيســــــــــت              در خيمه گـــــــــاه راز كيســــــــت

         فياض چاره ســـــــاز كيســــــــت              با عالمي دمســــــــــاز كيســــــــت

         ان كـس اغــــــــــــاز كيســـــــــت             ان محرم هــــــــر راز كيســـــــــت

         از در ، در ايد باز كيســـــــــــــت              اين صاحب اعجــــــاز كيســـــــــت

         فياض فيض سرمـــــــــد اســـــت              ان قاف قـــــدرت را به دســـــــــت

         مولي جــــــــــواد العارفيــــــــــن              ان چشمـــه حــــــــــق اليقيــــــــــن

         امـــــد ندايـــــــــي از  حــــــــــرم              از ان حريــــــــــــم محتـــــــــــــرم

         قرعـــــــــه به فال  خــــــــود زدم              بهتـــــــــر بــد از سيــــــــم و زرم

         پــــــــــــر همــــــــاي  دلبــــــــرم              سايــه فكنـــــــــــده بر  ســـــــــرم

        هم در  حيــــــات و در ممـــــــــات              مشكـــــــل گشـــــــاي كائنـــــــــات

        مولي جـــــــــــواد العارفيــــــــــــن             ان چشمــــــه حـــــــق اليقيـــــــــن

        گنجــــينــه گوهــــــــــر تقــــــــــي              سلطـــان بحـــــــــر و بر تقــــــــي

        اسمــــاء را مظهــــــــــر تقـــــــــي             فرزنــــد پيغمبــــــــــــر تقــــــــــي

        ان در سيمـــيــــــــــن بر تقـــــــــي             ايينــــــــه مظهـــــــــــر تقــــــــــي

       افلا ك را مـــــــحـــــــــور تقــــــــي             طاهر تقــــي اطهـــــــــر تقـــــــــي

       در هـر كجـــــــــــا مـــــــــــاواي  او            امكــــــــــــان ز خــــــــاك پــــاي او

       مولا جــــــــــواد  العــــارفيـــــــــــن            ان چشمــــــه حـــــــق اليقيـــــــــن

       از عــــرصــــــــــــه ملـــــــــــك  ولا            بر خلــــــــق امـــــــــد اين نــــــــدا

       حجت به  جملـــــــــه  ما ســــــــــوا             مقصــــــــــــود و محبــــــــوب ولا

    مولـــــــود ان طــــــــــــاوهـــــــــــــا              باشــــــــــد وصــــــــي لا فتــــــــــي

   علمــــــــــش بود بــــــــي انتهـــــــــا               دارد نــــشــــــان از مصطــفـــــــــي

   سر تا بـــــه پا ايينـــــــه اســــــــــــت              ايينــــــه اي از ان مـــــــه اســــــــت

   مولـــــي جــــــــــــواد العارفيــــــــــن              ان چشمــــه حــــــــــق اليقيـــــــــــن

   بستـــــه پـــــــــر مــــــــــــــرغ روان              دارد مكــان در جســــــم و جـــــــــان

   در قـــــاف كـــــــــاف كهكشــــــــــان               در صــــد هـــــــــزاران اسمـــــــــان

  طـــــــــاووس عليـيـــــــــــن بـــــــــود              او معنــــــــــي ياسيــــــــــن بــــــــود

  مــــولي جـــــــــــــواد العارفيـــــــــــن              ان چشــمــــــــه حــــــــــق اليقيــــــن

  شمـــــــــــع هدايت ايــــــــن بـــــــــود              روح ولا يــــــــت ايــــــــــن بــــــــود

 اخــر نهايـــــــــــت ايـــــــــن بـــــــــود              مصبــاح وايــــت ايـــــــــن بــــــــــود

 كنــــــــــــه درايـــــــــت اين  بـــــــــود               زاول بــدايــــــت ايــــــــــن بـــــــــود

 بحــــــــــر عنايــــــــــت اين بــــــــــود               دار شفـــايــــــــت ايــــــــن بـــــــــود

 دريــــــاي فيـــــــــض خـــالــــــــــق او              از امـــر سبــــــحـــــــــان  ، رازق او

 مولـــــــي جــــــــــواد العارفيــــــــــــن              ان چشمـــه حــــــق اليقــــــيـــــــــــن

 در مكـــــتــــــب عــــــــــرفــــــــــان او              شـاگــــــــرد او لـــــــقــــــــمــــــان او

 رمــــــزي اســـــــــت در قـــــــــران او              ســـــري اســـــــــت در اديـــــــــان او

 از عـــــهـــــــــــد و از پيمـــــــــــان او              راضــي بــــــــود سبــــــــحــــــــان او

 بـــــــــر سفـــــــــــره احســـــــــــان او             عالــــــم همــــــه مهـــــمـــــــــــــان او

 از بهـــــر دين معنـــــــــــي بـــــــــــود              چون زهــــــــره زهــــــــــرا بـــــــــود

 مولي جــــــــواد العـــــــــــارفيــــــــــن              ان چشــــــمـــــه حــــــــق اليقيــــــــن

 در مــــــولدش اعجـــــــــــاز  كـــــــرد               دريــاي رحمـــــــــــت باز كـــــــــــرد

 رمـــز نبـــــــــي ابـــــــــراز كــــــــــرد               ايـــجــــــــــاد را اغـــــــــــاز كــــــرد

 كشــــــــــف كتــــــــــاب راز كـــــــــرد               بر لا مــــكــــــــــان پرواز كـــــــــــرد

 دل قبـــــلــــــــه گــــــاه راز كــــــــــرد               محكـــــــوم تـــــــــــرك و تاز كــــــرد

 محكوم حكمـــش عالـــــــــم اســــــــت               زيرا وصــــــي خاتــــــــم اســــــــــت

 مولــــــي جـــــــــــــواد العارفيـــــــــن              ان چشمــــــــــه حـــــــق اليقيــــــــــن

 خواهـي  اگــــــر اگــــــــــه شــــــــوي              اگـــــــه ز ســــــــــــر الله شــــــــــوي

 ســــر تا به پا  والـــــــــه  شـــــــــوي               بايـــــد در ان درگــــــــــه شـــــــــوي

 واقف از ان  درگــــــــه  شــــــــــــوي              از رمــــــــز نــــــــــورالله شــــــــــوي

 مــــجــــــــــــذوب ال الله  شــــــــــوي               سلطان مهر و مــــــــه شــــــــــــــوي

 قطــــــــره ، ولي كــــــــــن فكــــــــان               باشـــــد امام انـــــــــــس و جــــــــــان

 مولــــي جوادالعــــــــــــارفيــــــــــــن               ان چشمـــــــــه حــــــــــق اليقيـــــــــن

 

گل باغ محــمــدي  

 

 

مظهر حسن افريــــــــــــــن امــــــــد                 حجــت رب العالميـــــــــن امــــــــــــــد

وارث تاج وتـــخـــــــــت كرمنـــــــــا                 شمع و مصباح مــرسليـــــن امــــــــــد

پيشوازش هزار يوســـف شـــــــــــد                 با لوايـــي زيــا و سيـــــــــن امـــــــــــد

از سراديق اسمـــــــــان  جــــــــــلال                ماه و خورشيد بــي قريــــــن امــــــــــد

از پـــس پــــــــــرده ربوبيــــــــــــت                 صبحدم ، ماه مشرقيـــــــــــن امـــــــــد

نهمين خسرو زميـــــــن و مــــــــــاه                مبــدا علـــــــم راسخيــــــــــن امـــــــــد

شافع روز حشـر ، سبط رســـــــــول                غافـر جلـــــــم مذ نبيـــــــــن امـــــــــــد

روح قــــران و تاســــــــع عتــــــرت                باطن جـان واصل ديـــــــــن امــــــــــــد

در فضاء و حريـــــم ماه وطيـــــــــن                والـــــــــي ان ، امــــــــام اين امــــــــــد

                           بحر فياض سرمدي است جــــــــواد

                           گل باغ محمدي اســــــت جـــــــــواد

استان بوس خانـه اش جبرئيــــــــل                تخت ظـــــل لـــــــــــواش ميكائيـــــــــــل

ريزه خواران سفــــره جـــــــــودش               هست خلق جهان ، چــــــو اسرافيـــــــــل

حكم فـــــرماي قابــــــــض الارواح                 رهبـــــــر كائنــــــــات و عزرائيـــــــــــل

در كتــاب مبيـــــــــن قرانــــــــــش                 كه عليم اســت و پادشـــــــــاه كفيـــــــــل

ناخداي سفيـنــه در درياســـــــــت                گنج اسمــاء و و دودمــــــان خليــــــــل

گوهر بحر هشـت اقيــانـــــــــوس                مهبــط وحـــــــــي علــــــــم رب  جليـــل

شفق صبـح مشـــــرق توحيـــــــد                ســــوره نــــــــور و ايــــــــه تنزيــــــــل

از قيامـــش قيامتـــــي گرديــــــــد               زين قيامت كه دين شــــــــده تكميـــــــــل

حجت حق ، قـــــدم به عالـــــم زد               انكه ديــــن را بـــــــود بزرگ دليـــــــــل

                         بحر فياض سرمدي است جـــــواد

                         گل باغ محمــدي است جــــــــــواد

خالق ما به يمـن ايــن مــــــــولود              كو بـــــــود والــــــــــي ولــــــــــي  ودود

باب رحمت، در سخــا وكـــــــــرم              از طفيلـش به روي خلـــــــــق گشــــــــود

خسرو طوس، شاد و خندان شــد               طالع بخــــت مــــــــا شــــــــــده مسعـــود

از پس پرده شهــود و غيـــــــــب              افتـــاب جمـــــــــال چهـــــــــــره نمـــــــود

دستي از استين بــــرون امــــــــد              منزل وحــــــي اين ترانــــــــه ســـــــــرود

كـــــه در ايينـــــــــــه الهيـــــــــت              شد عيان عكــــس احمـــــــــد محمــــــــود

هاتف اين مژده را به عالـــــم داد              روز عيد اســـت و لحظــــــــــه موعــــــود

از سويــــداي ديـــــده دل بيـــــــن              كه هويدا است شاهـــــد و مشـــــهــــــــود

تيره غم ز چهر عالـــم  رفــــــــت              شادي امد دوبـــاره چهـــــــره گشـــــــــود

                      بحر فياض سرمدي است جــــــــواد

                      گل باغ محمدي اســـــــت جــــــــواد

مرغ دل ، مدح غنچــــــه گل گفــت             وصف گــل با زبــــان بلبـــــــــل گفـــــــت

طوطي هنــــد ، با شكـــر خنــــــده             از گلستــــــان و بــاغ سنبــــــــل گفـــــــت

افرين افريــــن از ايـــــن گفتــــــار             انچــــه كه حبـــــــــه قرنفـــــــــل گفـــــــت

از حديــــــث كســــــــا دليـــل اورد              سر اين نكتـــــه با تسلســــــــل گفـــــــــت

اين جهان ، صورت است يا سيرت             وصف را حق ، به ســــوره قـــــل گفـــــت

چهارده شمس و مظهـــــر يك  نور             نامشــــــــــان بايد با تعــــقــــــــل گفــــــت

مظهر جود حق جـــــــواد  بــــــود              مطلع شمــــــس با تعــــــــــادل  گفـــــــــت

وحي نازل شده به امـــر خــــــــدا              بايــدم حمـــــــــد با توكـــــــــــل  گفـــــــــت

منطق كل شئ  گـــــر گوياســـــت               بايد اين ذكــــــر با توســــــــــل  گفـــــــــت

                         بحر فياض سر مدي است جـــــــــواد

                         گل باغ محمدي اســــــــت جـــــــــواد

بود مسرور پادشــــاه نفــــــــوس              در حريــم جـــــلال كـــــــــرده  جلـــــــــوس

ذكر و تقديس بهر اين مــــــــولود             امـــــــــد از عــــــــــرش  تا به اقيانـــــــوس

ميزده حاملان عـرش بريـــــــــــن             گـــه ميــــــــلاد ، چنــــــــگ با  ناقـــــــــوس

رشك فردوس ، صحنـــه گيتــــــي             شد به روي عزيــــــــز خســــرو طــــــــوس

در دل هر كه نيست نـــــــــور ولا              مي شــــود با عـــــــــــدوي حق مانـــــــوس

پير كنعان كجاســـت تا ببينـــــــــد              يوسف مهــــــر جان شـــــــــده محبـــــــوس

قلم صنع حق به دســـــت امــــــام              نقــــــش امكـــــــــــان و شهپــــــــر طاووس

پيروان رســـــــــول عالميــــــــان              منتقم مــــــي رسد مخـــــــــور افســـــــــوس

غنچه ان گـــــــــــل ولايــــــــت را              قطره ، از جان بگو ببــــــــوي و ببـــــــوس

                       بحر فياض سرمدي است جـــــــواد

                       گل باغ محمــدي اســـت جـــــــــواد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:0  توسط حامد لطفی  | 

 

ایام شبهای قدر و سالروزشهادت بزرگترین مرد عالم شیر خدا علی مرتضی

 

را بر عالمیان و شیفته گان ان حضرت تسلیت عرض مینمایم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 15:11  توسط حامد لطفی  | 

 

 

     از کرامات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:51  توسط حامد لطفی  | 

 

 

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک

نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم

گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش

نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که

فراموشش نميکنم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 20:25  توسط حامد لطفی  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 14:20  توسط حامد لطفی  | 

 

 

سالروز شهادت حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام را تسلیت عرض مینمایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 22:0  توسط حامد لطفی  | 

زندگینامه علامه سید محمد حسین طباطبائی ره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:42  توسط حامد لطفی  | 

TinyPic image 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 23:59  توسط حامد لطفی  | 

قسمت دوم گياهان دارويي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 23:49  توسط حامد لطفی  | 

با سلام درسته كه اين وبلاگ مربوط به گياه و گياه

 شناسي نيست ولي حيفم

 

 امدكه اين مطلب گرانقيمت و پر ارزش رو درج نكنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 21:48  توسط حامد لطفی  | 

سرگذشت عجیب

 اصحاب کهف از قران مجید

دوستان عزیزم بخوانید و بدانید که

الله قادر و مقتدر است و بر هر کاری تواناست                                                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 15:37  توسط حامد لطفی  | 

TinyPic image 

TinyPic image


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط حامد لطفی  | 

 احاديث بسيار

         بسيار ارزشمند از ائمه

                         اطهار سلام الله عليها

 

                                                                                          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:54  توسط حامد لطفی  | 

میلاد حضرت محمد تقی و حضرت علی مرتضی حیدر کرارمبارک بادا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 22:27  توسط حامد لطفی  | 

TinyPic image


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:51  توسط حامد لطفی  | 

 TinyPic image
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:32  توسط حامد لطفی 

TinyPic image 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:23  توسط حامد لطفی  | 

 

TinyPic image


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 22:12  توسط حامد لطفی  | 

 TinyPic image
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:32  توسط حامد لطفی  | 

يا لطيف

تعداد انبیاء الهی:

به سند معتبر روایت شده،ابوذر از حضرت رسول اکرم(ص) پرسید انبیاء الهی چند نفر بوده اند؟پیامبر اکرم در جواب فرمودند:۱۲۴۰۰۰ نفر،سپس پرسید چند نفر از آنها پیامبران مرسل بودند.آن حضرت فرمود:۳۱۳نفر از آنهاد مبعوث به رسات شده اند(مرسل بوده اند).

آنگاه پیامبر اکرم بیان داشتند،که اولین پیامبر بنی اسرائیل موسی وآخرین آنها عیسی بود و۶۰۰ نفر نبی در فاصله زمانی بین این دو نفر،ابلاغ رسالت می نموده اند.ابا ذر عرض کرد یا رسول ا... خداوند چند کتاب بر خلایق نازل فرمود،ایشان در جواب فرمودند ۱۰۴ کتاب۵۰ کتاب از آنها بر شیث ،۳۰صحیفه بر ادریس،۲۰صحیفه بر ابراهیم، تورات بر موسی،انجیل را بر عیسی،زبور را بر داود و فرقان را بر من نازل نموده ای است.

ابوذر پرسید،صحف ابراهیم چه بود؟ حضرت در جواب بیان داشت که همه امثال بوده است.

بعضی عقیده دارند که لقمان،ذوالقرنین وطالوت نیز از پیامبران بوده،ولی اغلب مفسرین وارباب حدیث بر این نظر دارند که آنها ااز پیامبران نبودند بلکه از عباد الصالحین می باشند.

اسامی پیامبرانی که در قرآن نام آنها ذکر شده به شرح زیرمی باشد:

حضرت آدم(ع)

ادوار نبوت:دوره اول نبوت

لقب:خلیفۀ ا...

کنیه:ابوالبشر

معنای اسم:آدم=آفریده شده از سطح زمین

پدر ومادر خداوندمتعال آدم را ازخاک آفرید وجان دراو دمید.

تاریخ ولادت:قبل از هبوت آدم

مدت عمر: ۹۳۰

محل هبوت: آن حضرت در کوه صفاوبنا به قول مشهوردرکوه سراندیب فرود آمد.

محل دفن:نجف اشرف در کشور عراق

نسب:خدای متعال بعد از خلقت آسمان ها وزمین وسایر موجودات اراده فرمود،سرامد مخلوقات یعنی انسان را بیافریند ونخستین انسانو نخستین انسان وپیامبری که سرگذشت او در قرآن ذکر شده حضرت آدم است.

تعداد فرزندان:آن حضرت فرزندان زیادی داشت.

مختصری از زندگی نامه:

خداوند متعال بعد از اینکه آدم وحوا را آفرید،به آنها اجازه داد در بهشت زندگی کنند،واز تمامی نعمت های آن استفاده نمایند،بجز میوهی خاصی که آدم وحوارااز خوردن آن نهی کرد وفرمود:اگر به آن درخت نزدیک شوید

واز میو ه آن بخوریداز بهشت رانده خواهید شد.ولی باوسوسه های شیطان،به آن درخت نزدیک شده واز

میوه ی آنخوردند و خداوند آنها را ازبهشت بیرون راند وبه زمین فرستاد.آدم وحوا از عمل خود سخت پشیمان شدند وسالها به درگاه خداوند متعال گریه وزاری نموده وطلب آمرزش کردند.خدای مهربان توبه آنها را پذیرفت

واز خطایشان درگذشت.

فهرست سوره هایی که نام حضرت آدم درآنها ذکرشده:بقره،ال عمران،ماعده،اعراف،اسراء،کهف،مریم،طه،یس

حضرت ادریس(ع)

ادریس :نام آن حضرت در زبان عبری اخنوخ است.

پدر:یارد

مادر:بره

تاریخ ولادت:۸۳۰ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر: ۳۶۵ سال

بعثت:در کوفه مبعوث شد.

محل دفن:آن حضرت به آسمان ها عروج کرد.

نسب:ادریس بن یارد بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن ادم(ع)

تعداد فرزندان:آن حضرت ۲ پسر داشت.

مختصری از زندگی نامه:

برخی آن حضرت را از این جهت ادریس نامیدند،که حکمتهای خداوند وسنت های الهی را درس میداده است.

وی با ۷۲ زبان مردم را بهسوی خدای یگانه دعوت می نمود. محل اقامت او در مسجد سهله در شهر کوفه بوده است.

چنانکه معروف است حضرت ادریس اولین کسی بوده است،که خط نوشت،جامه دوخت وخیاطی را تعلیم داد.

آن حضرت در زمینه ی علم نجوم وهندسه وحساب و فلسفه و...تبحر داشت وآنهارابه مردم زمان خود می آموخته است.نقل شده است:خداوند ۳۰ صحیفه بر ادریس نازل نمود.

فهرست سوره هایی که نام حضرت ادریس درآنها ذکرشده:مریم،انبیاء

                                     حضرت نوح(ع)

ادوارنبوت: دوره دوم نبوت

لقب:شیخ الانبیاء

معنای اسم:نوح=نوحه و اسامی دیگری نیز دارد.عبدالغفار،عبدالملک،عبدالسلام

پدر:لمک

مادر:قینوش

تاریخ ولادت:۱۶۴۲سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:بیش از هزار سال نوشته اند

بعثت:پیامبری ایشان در بابل،عراق و شام بود

محل دفن:نجف اشرف درکشور عراق

نسب:نوح بن متوشلخ بن اخنوخ بن یارد بن مهلا ییل بن قینان بن انوش بن شیث بن ادم(ع)

تعداد فرزندان:ان حضرت ۴ پسرداشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت نوح(ع) نخستین پیامبراولواالعزم است که خداونداورا با کتاب وشریعت جداگانه ای

بسوی مردم ان روزگار مبعوث نمود.هرچند ان حضرت سالیانی دراز،قوم خودرا به یکتا پرستی دعوت نمود، ولی نتیجه ای نبخشید،تا اینکه به امر خداوند کشتی بزرگی ساخت واز هر نوع حیوان یک جفت(نروماده)درانقرار داد و سپس خود و عده کمی از همراهان به علاوه سه فرزندش (سام-یافث-حام)و همراهانش در کشتی نشستند پس از ان چهل شبانه روز باران سیل اسایی بارید و بعد از اینکه اب فرو نشست کشتی بر قله کوه جودی و به روایت تورات ، بر کوه ارارات یا اغاری به خشکی نشست بدین ترتیب نوع بشر از بازماندگان کشتی نوح بوجود امد.

فهرست سورهایی که نام نوح در ان ذکر شده: ال عمران-نساء-انعام-اعراف-توبه-یونس-هود-ابراهیم-اسراء-مریم-انبیاء-حج-مومنین-فرقان-

شعراء-عنکبوت-احزاب-صافات-ص-غافر-شوری-ق-ذاریات-نجم-قمر-حدید-تحریم-نوح.

                                           حضرت هود(ع)

معنای اسم :هود =هدایت یافته(در زبان عبری نام آن حضرت عابر است).

پدر: شالخ.

مادر: بکیه

تاریخ ولادت:۲۶۴۸سال بعد از هبوت آدم

مدت عمر:۴۶۰سال

بعثت: برای هدایت قوم عاد مبعوث شد.

محل دفن:نجف اشرف در عراق

بروایتی نسب آن حضرت:هود بن شالخ بن ارفشخد بن سام بن نوح(ع).

تعداد فرزندان: آن حضرت۳ پسر داشت.

مختصری از زندگینامه:

خداوند حضرت هود را برای هدایت قوم عاد مبعوث گردانید آن حضرت قوم خود را موعظه میکرد و فرمود:

ای قوم،اکنون من پیغمبر خدا هستم وبه راستی آمده ام ،تاشمارا به پرستش خدای یگانه دعوت کنم. ای مردم،بت پرستی را رها کنید تا سعادتمند شوید.آن قوم چون این سخنان را شنیدند،برسر وی ریختند واو را سخت زدند،بطوری که بی هوش شد.بعد از این واقعه باز هم از سوی خدا ندا رسید،کهقوم خود را موعظه کن،به درستی که ما تورا فراموش نخواهیم کرد.حضرت هود دوباره مردم را به خدا پرستی دعوت کرد.

ولی آنها ایمان نیاوردند وسر انجام به خاطر بی ایمانی مورد خشم خداوند قرار گرفتند ودر اثر وزش بادهای مسموم همه بجز گروه مومنین هلاک شدند.

فهرست سورههایی که نام هود(ع)در آنها ئکر شده است:اعراف، هود، شعراء

 

 

                                                    حضرت صالح(ع)

معنای اسم:صالح=نیک نیکوکار

پدر: جابر

تاریخ ولادت:۲۹۷۳ سالبعد از هبوت آدم(ع)

مدت:۲۸۰سال

بعثت:برای هدایت قوم ثمود به پیامبری رسید.

محل دفن:نجف اشرف واقع در کشور عراق

بروایتی نسب آن حضرت:صالح بن جابربن ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح(ع).

مختصری از زندگینامه:

حضرت پیغمبر قوم ثمودبود. آن حضرت قوم خویش را از بت پرستی منع کرده وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،ولی آنان او را تکذ یب می کردند.عاقبت از آن حضرت معجزه ای خواستند وگفتند:

باید از دل کوه شتری همراه با بچه بیرون بیاوری،دران صورت به تو ایمان می اوریم پس ان حضرت دعا کرد و خداوند اجابت نمود ولی قوم ثمود گفتند: صالح سحر و جادو کرده سپس ناقه را کشتند حضرت صالح آنها را نفرين کرد و خداوند آن قوم را مورد خشم خود قرار داد و صداي وحشنتناکي از آسمان به گوش آنها رساند، که در نتيجه بجز گروه مومنين ، همه از ترس جان دادند.

فهرست سوره هایی که نام حضرت صالح درآن ذکر شده:اعراف،هود،شعراء

حضرت ابراهیم(ع)

ادوار نبوت:دوره ی سوم نبوت

لقب:خلیل ا...

معنای اسم:ابراهیم یا ابرام بزبان عبری به معنی پدر عالی است.

پدر:تارخ

مادر:ورقه

تاریخ ولادت:۳۳۲۳ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:۱۷۵ سال

بعثت:آن حضرت دربابل مبعوث شد.

محل دفن:در شهر خلیل الرحمان واقع در کشور فلسطین.

نسب:ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن سروج بن رعوبن فالج بن عابربن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح(ع).

تعداد فرزندان:بروایتی آن حضرت ۱۳ فرزند داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت ابراهیم(ع)ازپیامبران اولواالعزم است. محل تولدش شهر(اور)در نزدیکی رودخانه ی فرات میباشد.آنحضرت در زمان سلطنت نی نیاس(نمرود ثانی) پسر سمیرا میس ملکه ی افسانه ای متولد شد ودر همانجا رشد نمود.چون آن حضرت بت ها را نکوهش می کردوآنها را در هم می شکست،در طول تاریخ به ابراهیم بت شکن مشهور شده است.حضرت ابراهیم نیز مانند دیگر پیامبران مردم را از بت پرستی منع وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،به همین جهت نمرود فرمان داد،او را به آتش اندازند،ولی آتش بر وی سرد شد وآنحضرت سالم ماند.تجدید بنای خانه کعبه بدست آنحضرت وفرزندش،اسماعیل که به ذبیح ا... معروف میباشد،صورت گرفته است.

فهرصت سوره هایی که نام ابراهیم در آن ذکر شده:بقره،آل عمران،نساء،انعام،توبه، هود، یوسف، ابراهیم، حجر، نحل، مریم ،انبیاء، حج ،شعراء، عنکبوت ،احزاب، صافات، ص، شوری، زخرف، ذارایات، نجم، حدید، ممتحنه، اعلی

                                        حضرت اسماعیل(ع)

لقب:ذبیح ا...

معنای اسم:اسماعیل=بنده وشنونده خدا

پدر:ابراهیم

مادر:هاجر

تاریخ ولادت:۳۴۱۸ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:۱۳۴ سال

بعثت:در شبه جزیره عربستان به پیامبری برگزیده شد.

محل دفن:مدفن آن حضرت در حجر اسماعیل کنار قبر مادرش هاجر می باشد.

نسب:اسماعیل بن ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:آن حضرت ۱۲پسر داشت .

مختصری از زندگینامه:

حضرت اسماعیل بسیار مورد علا قه پدرش ابراهبم بود.حضرت ابراهبم در خواب دید،که خداوند فرمان می دهد،تا اسماعیل را قربانی کند.لذا به فرزندش گفت:بگو نظر تو در این باره چیست؟

اسماعیل گفت، پدر جان!آنچه را که بدان ماموری عمل کن انشاءا... مرا از صابران خواهی یافت.هنگامی که حضرت ابراهیم خواست اسماعیل را قربانی کند،لبه کارد به پشت پر گردانیده می شد و نمیبرید،درآن هنگام ندایی شنیده شد که می گفت:ای ابرا هیم به تحقیق ماموریت خود را بخوبی انجام دادی.بدنبال آن جبرءیل به عنوان فدایی اسماعیل آورد وحضرت ابراهیم آن راقربانی کرد.این سنت برای حاجیان به یادگار ماند،که هر ساله در منی قربانی انجام دهند.

فهرصت سوره هایی که نام اسماعیل در آن ذکر شده:بقره،آل عمران،نساء،انعام، ابراهیم،مریم ،انبیاء،ص

                                         حضرت لوط (ع)

معنای اسم:لوط درزبان عبری به معنی پوشش است.

پدر:هاران

مادر:ورقه

تاریخ ولادت:۳۴۲۲ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:۸۰ سال

بعثت:آن حضرت برای هدایت قوم سدوم مبعوث شد.

محل دفن:قریه کفر بر یک در یک فرسنگی مسجدالخلیل در فلسطین.

نسب:لوط بن هاران بن تارخ بن ناحور،برادرزاده ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:بروایتی آن حضرت ۱۲ دختر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت لوط از کسانی است،که ابراهیم خلیل ا... را از سرزمین اصلی خود(اور)به فلسطین همراهی کرد.تفسیر مجمع البیان شهر های قوم لوط را چهار تا نام برده است،که بزرگترین آنها سدوم بود و لوط نز در آن سکونت داشت.قوم لوط،اعمال بسیار زشتی انجام میدادند،که قرآن به بعضی از آنها تصریح فرموده وبرخی تنها اشاره کرده است.هرچه آنحضرت سعی نمود ،آنان رااز این اعمال باز دارد ،آنها نپذیرفتند.عاقبت عذاب الهی بر آنها نازل شد و قوم لوط را از صفحه روزگارمحوکرد.

فهرصت سوره هایی که نام لوط در آن ذکر شده:انعام،اعراف،هود،حجر،انبیاء،حج،شعرا،نمل،عنکبوت،صافات،ص،ق،قمر،تحریر

حضرت اسحاق(ع)

معنای اسم:اسحاق در زبان عبری بمعنی تبسم است.

پدر: ابراهیم

مادر:ساره

تاریخ ولادت:۳۴۲۳ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:۱۸۰ سال

بعثت:آن حضرت در فلسطین مبعوث شد .

محل دفن:شهر خلیل الرحمان در کشور فلسطین.

نسب:اسحاق بن ابراهیم بن خلیل ا...

تعداد فرزندان:آن حضرت دو پسر داشت

مختصری از زندگینامه:

یکی از پیامبران مرسل حضرت اسحاق است.وی۵ سال پس از برادرش اسماعیل در حدود فلسطین متولد شد.هنگامی که چهل سال از عمرش گذشته بود،حضرت ابراهیم او را مامور نمود

که به فلسطین وکنعان برود ومردم آن دیار را به دین حق وراه راست هدایت نماید.آنحضرت،جد بنی اسراعیل است.جبرئیل به او بشارت داد که هزار پیامبر،از نسل او بوجود خواهند آمد،

که یکی از آنها حضرت موسی کلیم ا... می باشد.

فهرست سوره هایی که نام حضرت اسحاق(ع) در آن ذکر شده است:بقره،آل عمران، نساء،انعام، ابراهیم،مریم،انبیاء،ص،

حضرت یعقوب(ع)

لقب:اسرائیل

پدر:اسحاق

مادر:رفقه

تاریخ ولادت:۳۴۸۳ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:۱۴۷سال

بعثت:آن حضرت در فلسطین مبعوث شد .

محل دفن:جامع الخلیل واقع درکشور فلسطین.

نسب:یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:آن حضرت ۱۲ فرزند داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت یعقوب(ع)پنجاه سال اهل کنعان را به راه راست وشریعت حضرت ابراهیم(ع)دعوت نمود.آنحضرت مدت ۱۷ سال در مصر زندگی کرد.درهنگام وفات،فرزندعزیزش،حضرت یوسف رابعنوان وصی وجانشین خود معرفی کردووصیت نمود،جنازه اش رادر قدس الخلیل در جوار حضرت ابراهیم وساره مدفون سازد.از اندرزهای ایشان این است:که آدمی بایدخود کار کند وامرار معاش نماید وسربار دیگران نباشد.ایشان تمام عمر به هدایت وارشاد مردم پرداخت،به گونه ای که در ادب وعبادت واحترام به بزرگان وتربیت فرزندان،نمونه ومربی بزرگی بود.

فهرست سوره هایی که نام حضرت یعقوب(ع)درآن ذکر شده است:بقره،آل عمران،نساء انعام،هود،یوسف،مریم،انبیاء،عنکبوت،ص

حضرت یوسف(ع)

لقب:صدیق

معنای اسم:یعنی خواهد افزود.

پدر:یعقوب

مادر:راحیل

تاریخ ولادت:۳۵۵۶ سال بعد از هبوط آدم.

مدت عمر: ۱۲۰سال

بعثت:ان حضرت در مصر مبعوث گردید ومقام وزارت هم داشت.

محل دفن:جامع الخلیل واقع در کشور فلسطین.

نسب:یوس بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:آن حضرت ۲ پسر و۱ دخترداشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت یوسف(ع)از پیامبران بنی اسراعیل است که در بین النهرین متولد شد.علاقهی بیش از حد پدرش به وی موجب گردید، تابرادرانش نسبت به آن حضرت حسادت نشان دهند. روزی به بهانه گردش اورا ازپدر جدا ساخته ودر چاهی انداختند ووانمود ساختند که گرگ او را دریده است.ازقضا کاروانی که از آنجا میگذشت،به قصد بیرون آوردن آب،سطلی را به داخل چاه انداختند ویوسف از چاه بیرون آمد.سپس آنها وی رادر بازار برده فروشان،به(بو تیفار)عزیز مصر فروختند.زلیخا،همسر عزیز مصر شیفته وی شد،اما چون نتوانست،او راآلوده سازد نزد شوهرش بدگویی وی رانمود وآن حضرت رابه زندان افکندند.حضرت یوسف در زمینه تعبیر خواب تبحر داشت وهمین امر باعث گردید تا از زندان آزادشود وبه لطف خداوند به فرمانروایی مصر برسد.

فهرست سوره هایی که نام حضرت یوسف در آن ذکر شده:انعام،یوسف،غافر

حضرت شعیب(ع)

لقب:خطیب آلانبیاء

پدر:صیفون

مادر:میکاء

تاریخ ولادت:۳۶۱۶ سال بعداز هبوت آدم.

مدت عمر۲۴۲ سال

بعثت:برای هدایت مردممدین وایکه مبعوث شد.

محل دفن:بروایتی آن حضرت در بیت المقدس مدفون است.

بروایتی نسب آن حضرت:شعیب بن صیفون بن عنفاء بن ثابت بن مدین بن ابراهیم(ع)

تعداد فرزندان:آن حضرت ۷ دختر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت شعیب پدر زن حضرت موسی بودهودر شهر مدین زندگی مکرد. زمانی که اهل مدین به لهو ولعب و بت پرستی روی آورده و کم فروشی را پیشه خود ساخته بودند.خداوند حضرت شعیب را بر انگیخت،تا آنها را هدایت نماید.آن حضرت قوم خود را موعظه کرده واز کارهای زشت منع می نمود ومی فرمود:در خرید وفروش به دیگران خیانت نکنید،که می ترسم عذاب خداوند برشما نازل شود.اما سران قوم وی را تهدید نمودند که توو پیروانت را از شهر بیرون خواهیم کرد.عاقبت شعیب آنان رانفرین نمود وزلزله عظیمی رخ داد وتمام آبادی ها وعمارات را بر سر مردم ناسپاس درهم شکست.حضرت شعیب وپیروان مومنش آن شهر را دوباره بنا نمودند.

فهرست سوره هایی که نام حضرت شعیب(ع) درآن ذکر شده:اعراف،هود،شعراء،عنکبوت

 

حضرت ایوب(ع)

معنای اسم:ایوب کلمه عبری به معنای رجوع کننده به خداست.

پدر:آموص

مادر:یاحیر

تاریخ ولادت:۳۶۴۲ سال بعد از هبوط آدم.

مدت عمر:۱۴۰سال

بعثت:حضرت ایوب در سرزمین شام مبعوث شد.

محل دفن:بروایتی آن حضرت در بلاد حوران مدفون است.

نسب:ایوب بن آموص بن رزاح بن عیص بن اسحاق بن ابراهیم(ع)

تعداد فرزندان:آن حضرت ۷ پسر و۳ دختر داشت.

مختصری بر زندگینامه:

آنچه از قرآن وروایات مسلم است،این است که خدای تعالی اموال زیاد وفرزندان برومندی به حضرت ایوب عنایت کرد وسپس برای آزمایش،آنها را از وی گرفت وخودش را نیز به بیماری سختی مبتلا ساخت،تا میرچزان صبر وسپاس وی را بیازماید. پس از اتمام دوران بلا وآزمایش،به خاطر صبر اجیبی که حضرت ایوبدر این مدت از خود نشان داد،خداوند همه اموال و فرزندان او را به او باز گردانید.درتمام دوران مشقت وسختی که برای حضرت ایوب پیش آمد،همسرش نیز یار و مددکار وی بود.این شرح حال گفته رسول اکرم(ص)رابیاد می آورد،که فرمود:(بلاکش ترین مردم پیامبرانند).

فهرست سوره هایی که نام حضرت ایوب در آن ذکر شده:نساء،انعام،انبیاء،ص

حضرت موسی(ع)

ادوار نبوت:دوره چهارم نبوت

لقب:کلیم ا...

معنای اسم:از آب کشیده شده

پدر:عمران

مادر:یوکابد

تاریخ ولادت:۳۷۴۸ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر: ۱۲۰ سال

بعثت:آن حضرت با برادرش هارون برای بنی اسراعیل مبعوث شد.

محل دفن:بروایتی در شش فرسنگی بیت المقدس مدفون است.

نسب:موسی بن عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(ع)

تعداد فرزندان:آن حضرت ۲پسر داشت.

مختصری بر زندگینامه:

حضرت موسی از پیامبران اولواالعزم است،که در شهر منفیس ودر زمان سلطنت رامسس دوممتولد گردید. تولداو در زمانی اتفاق افتاد ،که فرعون نوزادان پسر بنی اسرائیل رامعدوم می کرد

به همین خاطرمادر حضرت موسی تا سه ماه او را به طور مخفیانه نگهداری نمودو بعد او را در صندوقی گذاشته،در رود نیل رها ساخت.از قضا آسیه زن فرعون آن حضرت را از آب گرفت واز او نگهداری نمود.موسی در قصر فر عون بزرگ شد و سرانجام،روزی خداوند او را به رهبری قوم یهود برگزید.حضرت موسی وبرادرش هارون،جهت نجاتبنی اسرائیل از جرم فرعون به مصر آمدند واو را به خدا پرستی دعوت نمودند.ولی فرعون با وجود معجزاتی که از موسی دید او را انکار کرد تا عاقبت همراه با لشکریانش در رود نیل هلاک شد.

فهرست سوره هایی که نام حضرت موسی(ع)درآن ذکر شده است:بقره، آل عمران، نساء، مائده،انعام،اعراف،یونس،هود،ابراهیم،اسراء،کهف، مریم،طه، انبیاء،حج،مومنون،فرقان،شعراء،نمل،قصص،عنکبوت،سجده،احزاب،صافات،غافر،فصلت،شوری،زخرف،احقاف،الذاریات،نجم،صف،نازعات،اعلی

حضرت هارون(ع)

معنای اسم:هارون کلمه ای عبری به معنای کوه نشین است.

پدر:عمران

مادر:یوکابد

تاریخ ولادت:۳۷۴۵ سال بعد از هبوت آدم.(باتوجه به اینکه ولادت هارون قبل از موسی بوده،به دلیل تقدم درنبوت حضرت موسی،بعد از وی ذکر شده است).

مدت عمر:۱۲۳ سال

بعثت:آن حضرت با برادر خویش حضرت موسی برای هدایت بنی اسرائیل مبعوث شد.

محل دفن:کوه هور در طور سینا

نسب:هارون بن عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(ع).

تعداد فرزندان:آن حضرت۴ پسر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت هارون نیز مانند حضرت موسی برقوم بنی اسرائیل مبعوث گردید.روزی که از جانب خداوند خطاب رسید:ای موسی!مردم بنی اسرائیل رااز مصر نجات ده وبه کنعان آور،موسی گفت:خدایا،برایم شریکی مقرر فرما واو هارون برادر من باشد،زیرا او از من فصیح تر است وخداوند نیز چنین کرد.هارون چون بلیغ ورسا سخن می گفت،به همین دلیل شریعت برادرشرا به بهترین نحو تبلیغ می کرد.

فهرست سوره هایی که نام حضرت هارون در آن ذکر شده:بقرهريا،نساء،انعام،اعراف،یونس،مریم،طه،انبیاء،مومنون،فرقان،شعراء،قصص،صافات

حضرت داود(ع)

لقب:نبی ا... الحکام

معنای اسم:داود= محبوب

پدر:ایشی

تاریخ ولادت: ۴۳۳۳ سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:۱۰۰ سال

بعثت:خداوند او را در فلسطین مبعوث کرد و به او سلطنت و حکومت داد

محل دفن: بیت المقدس واقع در قریه داود در کشور فلسطین

نسب:داود بن عوید بن باعز بن سلمون بن نحشون بن عمی نادب ین رام بن حضرون بن فارص ین یهود ین اسحاق بن ابراهیم (ع)

تعداد فرزندان:ان حضرت ۸ پسر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت داود یکب از پیمبران بنی اسراییل است که در بیت اللحم متولد گردید در ابتدای جوانی شبانی می کرد و به خاطر شجاعت و دانایی وصدای خوبی که داشت شهرت یافت ودر نزد (شانول)پادشاه وقت تقرب پیدا کرد و دختر او را به همسری گرفت و ورث سلطنت گردبد ان حضرت (مزامیر)را تصنیف کرد و بیت المقدس را پاییتخت خود قرار داد حضرت داود حضرت سلیمان را به عنوان وصی و جانسین خویش معرفی کرد و طرح و نقشه مسجد الاقصی را به حصرت سلیمان داد تا ان را بنا کند.

فهرست سورههایی که نام حضرت داود در ان ذکر شده:بقره- نساء- مایده- انعام- اسراء- انبیاء- نمل- سباء- ص

  

حضرت سلیمان(ع)

لقب :حشمت ا...

معنای اسم :سلیمان= پر از سلامت

پدر: داود

مادر :برسبا

تاریخ ولادت:۴۳۹۱ سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:۵۳ سال

بعثت:خداوند او را در فلسطین مبعوث کرد و به او سلطنت و حکومت داد

محل دفن:بیت المقدس در قریه داود در کشور فلسطین

نسب:سلیمان بن داود بن ایشی بن عوید بن باعز بن سلمون بن نحشون بن عمی نادب بن رام بن حصرون بن فارص بن یهود بن اسحاق بن ابراهیم(ع)

تعداد فرزندان: به روایتی ان حضرت ۴۳ دختر و۲۷پسر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت سلیمان پادشاه و پیامبر بنی اسراییل بود . در زمان ان حضرت شوکت و ثروت بنی اسراییل به منتها درجه خود رسید. به لطف خداوند او زبان همه حیوانات را می دانست و باد هم در فرمان وی بود خنگامی که از زبان هدهد وصف بالقیص ملکه صبا را شنید به اصف بن برخیا دستور داد. تاتخت بالقیص را حاضر کند.او در یک چشم به هم زدن این کار را انجام داد. درباره وفات ان حضرت نوشته اند:در حالی که در ایوان قصر خود بر عصا تکیه داده بود .از دنیا رفت و به دلیل حشمت بیش از حدش هیچکس متوجه این امر نشد. لذا به امر خداوند موریانه ها عصای او را خوردندو سلیمان به زمین افتاد و مردم دانستند که وی فوت نموده است.

فهرست سوره هایی که نام سلیمان در ان ذکر شده:بقره- نساء- انعام انبیاء- نمل- سباء- ص

حضرت الیاس (ع)

معنای اسم:لفظ الیاس یا الیا در زبان عبری به معنای((بزرگوار من خداست))می باشد

پدر:یاسین

مادر:امٌ حکیم

ظهور:۴۵۰۶ سال بعد از هبوط ادم

دعوت بحق:۲۲ سال مردم را دعوت بحق نمود

یعثت:خداوند او را برای مردم بعلبک مبعوث کرد

محل دفن:ان حضرت به اسمان عروج کرد

بروایتی نسب ان حضرت:الیاس بن یاسین بن فنحاص بن عزاربن هارون بن عمران

تعداد فرزندان : ان حضرت ۱ فرزند داشت.

مختصری از زندگینامه:

چنانچه بعضی نوشته اند:حضرت الیاس یکی از انبیاء بنی اسراییل و اهل بعلبک لبنان بود ودر زمان اخار (احهب)می زیست .ان حضرت . مردم بنی اسراییل را به راه راست و ترک بت پرستی دعوت می کرد. ولی قوم او دعوتش را اجابت نمی کردند . عاقبت الیسع را در نبوت جانشین خود قرار داد. و به اسمان عروج کرد. البته در پارهای از روایات و تواریخ امده است که الیاس همچون خضر پیامبر از اب حیات نوشیده و همیشه زنده است و موکل بر دریاهاست همانطوریکه خضر پیامبر موکل برخشکی است

فهرست سورههایی که در ان نام الیاس ذکر شده:انعام- صافات.

حضرت الیسع(یسع)

معنای اسم:یسع یا یشع در زبان عبری به معنی نجات دهنده است

پدر:اخطوب

ظهور:۴۵۲۹ سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:۷۵ سال

بعثت:خداونداو را بعد از الیاس به نبوت مبعوث نمود

محل دفن:مدفن در دمشق کشور سوریه

نسب:یسع بن اخطوب وصی و پسر عموی الیاس است، و بقولی از فرزندان حضرت یوسف (ع) می باشد. مختصری از زند گینامه:

عموم مورخین و اهل تفسیر حضرت الیسعرا شاگرد الیاس می دانند الیسع در کودکی دچار بیماری سختی گردید و حضرت الیاس او را شفا بخشید و ملازم خود گردانید الیسع پس از الیاس نبوت یافت و بنی اسراییل را به شریعت حضرت موسی دعوت می کرد از ان حضرت معجزات زیادی از قبیل زنده کردن مردگان،شفا دادن بیمارانوکرامات دیگری،ذکر شده است.

فهرست سورههایی که در ان نام الیسع ذکر شده:انعام- ص

حضرت یونس (ع)

لقب:ذوالنون

معنای اسم:یونس در لفظ یونانی به معنای کبوتر است

پدر: متی

مادر:تنجیس

ظهور : ۴۷۲۸ سال بعد از هبوط ادم

دعوت بحق: ۴۰سال مردم را دعوت بحق کرد

بعثت:خداوند او را پس از یسع برای هدایت مردم نینوا بر انگیخت

محل دفن:شهر کوفه در کشور عراق

نسب: یونس بن متی از طرف پدر به هود واز طرف مادر به بنی اسراییل می رسد.

مختصری از زندگینامه:

حضرت یونس در نینوا مردم را به خداپرستی دعوت می نمود. ولی انها از دستورات او سر پیچی کرده و به گفتار او عمل نمی کردند. حضرت یونس از لجاجت ان مردم ناراحت شد وبا حالت قهر انها را ترک کرد وسوار کشتی شد ماهی بزرگی سر راه کشتی امدو مانع عبور ان گردید قرعه زده شد سه یا هفت بار قرعه به نام یونس افتاد عاقبت او را به دریا انداختند و ماهی بزرگی وی را بلعید ولی از سوی خداوند ندا امد: ای ماهی! ما یونس را روزی تو نکردهایم انگاه ان حضرت به مدت ۳ روز یا بیشتر در شکم ماهی بود تا به امر خداوند ماهی یونس پیامبر را به ساحل افکند.

فهرست سورههایی که در ان نام یونس ذکر شده:نساء- انعام- یونس- صافات

حضرت ذو الکفل(ع)

لقب واسم:اکثر مورخین لقب ان حضرت را ذو الکفل ونام او را حزقیل نوشته اند.

پدر: ادریم

ظهور: ۴۸۳۰ سال بعداز هبوط آدم

مدت عمر : ۷۵ سال

محل دفن:مدفن ان حضرت بین شهر کوفه و حله قرار دارد.

نسب:حضرت ذوالکفل را برخی الیاس بعضی یسع و دسته ای زکریا دانسته اند در هر حال پیغمبری بود،پس از سلیمان که کفالت امور هفتاد پیغمبر را بعهده داشت.

مختصری از زند گینامه:

به سند معتبر از امامزاده عبد العظیم نقل شده است: که خدمت امام محمد تقی (ع) نامه ای نوشت و سوال نمود،ذوالکفل چه نام داشت؟ آیا پیامبر بوده یا نه؟ ان حضرت در جواب نوشتند:که حق تعالی۱۲۴هزار پیامبر بر خلق مبعوث گردانید. که ۳۱۳ نفر از ایشان مرسل بودند و ذوالکفل از جمله ایشان بود وی بعداز سلیمان ابن داود مبعوث گردید او در میان مردم حکم می نمود و هرگز غضب نکرد مگر برای خدا. نام وی (عویویا)بود و همانست که در قران حق تعالی فرموده است: یاد کن اسماعیل و یسع و ذوالکفل راکه هر یک از ایشان از جمله نیکان بودند.

فهرست سورههایی که در ان نام ذوالکفل ذکر شده:انبیاء،ص

حضرت زکریا(ع)

معنای اسم:زکریا= در زبان عبری به معنای کسی که خدا او را یاد می کند

پدر:برخیاء

ظهور:۵۵۰۰ سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر :۱۱۵ سال

بعثت:در فلسطین مبعوث شد

محل دفن:ان حضرت در بیت المقدس مدفون است

بروایتی نسب ان پیامبر:زکریابن برخیاء بن شوبن نحراییل بن سهلون بن ارسوابن شویل بن یعود بن موسی بن عمران بود

تعداد فرزندان:ان حضرت فرزندی بنام یحیی داشت.

مختصری از زند گینامه:

حضرت زکریا بیشتر اوقات خود را به عبادت حق تعالی و موعظه و اندرز بندگان خدا می گذرانید، تا اینکه به دستور پادشاه جبار ان زمان ،فرزندش یحیی را به قتل رساندند و حضرت زکریا نیز مورد تعقیب حکومت قرار گرفت. زکریا از شهر خارج شد و در یکی از باغهای اطراف بیت المقدس در میان درختی پنهان کردید. مامورین شاه به راهنمایی شیطان کنار درخت امده و ان را با اره به دو نیم کرده و بدین ترتیب حضرت زکریای پیامبر نیز به دو نیم شد (ا... اعلم).

فهرست سورههایی که در ان نام زکریا ذکر شده:ال عمران- انعام- مریم- انبیاء.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:1  توسط حامد لطفی  | 

   

                                                   دانیال(ع)

گفته شده که اولاد اسرائیل را بنی اسراییل گفته اند و اقوام بسیاری شدند واولاد یهودا را بنی یهود گفتند و این دو تیره بعلت زدوخورد و نزاع و جنگهای دامنه دار با انکه توالد و تناسل انها بسیار و افراد انها بی شمار بودند همواره به بکشت و کشتار قرنها می پرداختند ارامش و امنیت اجتماعی بین انها نبود .

 دولت انها از زمان حضرت یعقوب شروع شد و تلاش و اضمحلال انها در عصر بخت النصر خاتمه یافت .

ال اسرائیل دولتی تشکیل دادند و اسیر فراعنه مصر گردیدند و ال یهودا نیز در فلسطین و سوریه و عراق حکومت میکردند و قرنها با هم در جنگ بودند در عصر دانیال دولت یهودا اسیر دولت مصر گردید و بخت النصر که پادشاهی بسیار خشمناک و جبار بود از طرف پادشاه کلده باورشلیم حمله کرد – مصریا نعقب کشیدند و دولت یهود هم تسلیم او شد و بخت النصر بزرگان ال یهود را اسیر کرده به بابل برد .

 حضرت دانیال پسر یوحنا بن یوشیا که نسبش به یهودا فرزند یعقوب میرسد در میان اسرا بود .

شبی بخت النصر خواب هولناکی دید تمام معبرین و حکمای بابل را برای تعبیر احضار کرد همه با اتفاق از تعبیرش فرو ماندند بخت النصر حکم کرد تمام حکمای بابل را به قتل برسانند در میان انها دانیال بود که از حکماء شایسته نیست انها را مکش من ان خواب را تعبیرمی کنم.

دانیال به در بار بخت النصر رفت و خواب را برای او بیان کرد وتعبیر نمود گفت : تو خواب دیدی صورتی و شکلی مهیب و بسیار بزرگ و مخوف با روئی روشن و سری از طلا با دست بار و سینه سیمین و دور ان از مس و دوساق پای از اهن و دو قدم از اهن و خزف و در ان وقت سنگی دیدی که از کوه حرکت کرد و بر ان صورت چون غبار شده بیاد رفت و ان سنگ همچنان د رجای او بزرگ شد تا کوهی عظیم گشت و تمامی زمین را فرو گرفت .

 تعبیر خواب اینستکه تو بر تمام بنی اسراییل و تمام دولتها برتری پیدا می کنی و در اواخر خداوند دولت و سلطنتی ظاهر میسازد که این دولتها را محو خواهید نمود ابدالدهر پاینده خواهید ماند .

 بخت النصر از اینکه تعبیر خواب او سلطنت پهناوری میباشد بسیار مشعوف شد و به دانیال سجده کرد و او را صله فراوان داد و بر تمام سرداران سپاه و حکمای درگاه  حکمرانی داده و کشور خود را به او بخشید و در حقیقت دانیال به منزله رئیس الوزرای بخت النصر شد و او مردم را بشریعت حضرت موسی دعوت کرد .

 کتاب نبوت او مشتمل بر12 فصل و مشعر بر اخبار غیب و بعث پیغمبر اخر الزمان است و ظهور دانیال در سال 768 قبل از میلاد بود .

قبر دانیال در شهرمان شوش واقع در استان خوزستان مزار عمومی مردم است .

وجود این پیغمبر در قدرت حکومت مستبد و ظالمانه  بخت النصرحجتی اسمانی بر مردم بود تا بدانند که همچنانچه پیغمبران برگزیده برای هدایت هستند ستمکاران نیز برای انتقام از همان بیداد گران مهلت داده می شوند تا قیام کنند و دادمظلوم را از ظالم بنحو انتقام و کیفر بگیرند و در زمان همبن خونخواران بسیاری از صلحا بوده اند که هیچ کس مزاح زندگی انها نشده است و حتی برخی از واقفین بلعم الاجتماع در معرفی بخت النصر او را ادم خوبی میگفتنند در عصر ما هم این اوضاع مشهود و محسوس است اگر چه در عصر اسلام وخاتم النبیا (ص) بنا بر این بود که عزاب اسمانی بر مسلمین مانند سایر ملل نباشد .ولی در سال 1333  که سیل بنیان کنی در شمیرانات تهران امد  بیشتر کسانی را مورد قهر و غضب قرارداد که متجاهر بفسق و مصر بر معصیت بوده اند یا در سال قبل از ان خسفی در طرود رخ داد و مردم ان عمل قوم لوط را داشتند و خلاصه سخن اینکه هر گونه فساد محصول دست خود مردم است.(1)

حضرت یحیی(ع)

لقب:آن حضرت به تعمید دهنده معروف است.

معنای اسم:یحیی=زندگی بخش

پدر: زکریا

مادر:عیشاع

تاریخ ولادت:۵۵۸۵ سال بعد از هبوط آدم.

مدت عمر:۳۰سال

بعثت:در فلسطین مبعوث شد.

محل دفن:قبر ان حضرت در مسجد جامع اموی دمشق است.

به روایتی نسب آن حضرت : یحیی بن زکریا بنبرخیاء بن شوبن نحراییل بن سهلون بن ارسو ابن شویل بن یعود بن موسی بن عمران بود.

مختصری از زند گینامه:

سالها از عمر حضرت زکریا گذشته بود که خداوند به او فرزندی بنام یحیی عنایت کرد این فرزند به درجه نبوت رسید و همه مسایل و مباحث تورات را مورد دقت قرارداد ودر بین مردم شهرت پیدا کرد روزی به حضرت یحیی خبر رسید :هرود عاشق دختر برادر خود بنام هرودیا شده است و قصد ازدواج با او را دارد ان حضرت با این ازدواج غیر قانونی مخالفت کرد خبر مخالفت یحیی به هرود رسید هرودیا سر یحیی را به عنوان مهریه طلب نمودشاه با این درخواست موافقت کرد و دستور داد سر یحیی را ببرند سپس سر او را در ظرفی زرین به هرودیا تقدیم کرد

فهرست سورههایی که در ان نام یحیی ذکر شده:ال عمران- انعام- مریم-انبیاء

حضرت عیسی(ع)

ادوار نبوت: دوره پنجم نبوت

القاب:مسیح،روح ا...

معنای اسم:عیسی در زبان عبری به معنی نجات دهنده است.

مادر:مریم(ع)

تاریخ ولادت:۵۵۸۵ سال بعد از هبوط آدم.

مدت عمر:۳۳ سال

بعثت:در فلسطین مبعوث شد.

محل دفن: ان حضرت به اسمان عروج نمود.

نسب مادر ان حضرت:مریم دختر عمران بن ماتان بودو ماتان به۲۷ پدر نیز به یهود بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ا... می رسد.

مختصری از زند گینامه:

حضرت عیسی (ع) از پیامبران اولوالعزم می باشد که نام و سرگذشتش در قران ذکر شده است خداوند متعال با قدرت لا یزال خود وی را بدون پدر در رحم مادرش مریم، که در زهد و چاکدامنی شهرت بسیار داشت، قرار داد. پس از تولد در گهواره لب به سخن گشود و فرمود: من بنده خدا هستم و خداوند به من کتاب داده و مرا به پیامبری برگزیده است حضرت عیسی با پشتکار دین الهی را تبلیغ می نمود او به هر شهر و دیاری که می رسید بیماران،کران و کوران را شفا می داد. ولی جمعی از یهودیان متعصب، با وی سخت دشمنی کردند و تصمیم گرفتند. با کمک پادشاه وقت او را به صلیب بکشند اما ان حضرت به امر خداوند به اسمانها عروج نمود و شخص دیگری را که به قدرت خداوند شبیه ان حضرت گردید به جای ایشان به صلیب کشیدند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 8:43  توسط حامد لطفی  | 

نام: محمد بن عبد الله

در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.

القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .

منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

همسران:

1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.

خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».

حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.

از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:

«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

فرزند

الف) پسران ان::
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.

عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).

دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.

گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

اصحاب و ياران:

پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:

1. على بن ابى‏طالب(ع).
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبير بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.

19. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زيد بن ارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذيفة بن يمان عنسى.
25. خالد بن سعيد اموى.
26. خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبيدالله.

37. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بن زيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50. عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب.

زمامداران معاصر:

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.

همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).

از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.

رويدادهاى مهم:

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در يثرب دو ماه پيش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.

2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روايت اهل سنت در دوازدهم) ربيع‏الاول عام‏الفيل، مطابق با سال 570 ميلادى در مكه معظّمه، و تكفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.

3. نامگذارى نوزاد قريش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».

4. شير خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثويبه (كنيز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شير دادن حليمه سعديه به ايشان و نگهدارى از آن حضرت، در ميان قبيله بنى سعد، به مدت پنج سال.

5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدينه به مكّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).

6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مكه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).

7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمويش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.

8. شفيع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ايام قحطى و خشك‏سالىِ مكه توسط عمويش ابوطالب.

9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمويش، در سفر بازرگانى شام.

10. پيشگويى «بحيرا»، راهب سرزمين بُصرى‏، از پيامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمويش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى يهود.

11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمويش، ابوطالب، در نبرد قريش با قبيله هوازن (جنگ فجّار).

12. شركت حضرت محمد(ص)، در سن بيست سالگى، در پيمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأييد آن پس از بعثت.

13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خديجه بنت خويلد (زن سرمايه‏دار مكّه).

14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خديجه بنت خويلد، در مكه.

15. پذيرش حَكَميت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبيله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در ديواره خانه خدا (كعبه).

16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمويش، ابوطالب، براى كفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذيرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خديجه (س).

17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در كوه «حرا»، در حوالى مكه، براى تفكر و نيايش.

18. برانگيخته شدن حضرت محمد(ص) به پيامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاريخ 27 رجب (و به روايت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آيات قرآن مجيد بر ايشان.

19. ايمان همزمانِ خديجه كبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستين روزهاى بعثت.

20. اقتداى خديجه كبرى و حضرت على(ع) به پيامبر(ص)، در نمازهاى يوميه، در كنار خانه خدا و شگفتى قريش از عمل آنان.

21. مأموريت پيامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خويش (بنى‏هاشم) به پذيرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غير از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پيامبر(ص).

22. معرفى حضرت على(ع) به جانشينىِ خويش توسط پيامبر(ص) در جريان دعوت بنى هاشم به دين اسلام.

23. دعوت‏هاى پنهانى و تربيت افراد، توسط پيامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.

24. پذيرش دين اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذيل:

الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيدالله، ابو عبيده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبيدة بن حارث، سعيدبن زيد، خبّاب بن ارت، ابوبكر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن ياسر، صهيب بن سنان، ابوذر غفارى، ياسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن رياح حبشى و... .

ب) زنان: خديجه بنت خويلد، فاطمه بنت اسد، سميّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .

25. دعوت عمومى و علنى مردم مكه به پذيرش دين اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.

26. اعتراض مكرر سران قريش به ابوطالب و شِكوه از عملكردهاى او در پشتيبانى از حضرت محمد(ص).

27. اذيت و آزار سران قريش به پيامبر(ص) براى دست كشيدن از عقايد اسلامى.

28. ايمان حمزة بن عبدالمطلب به دين برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثير ايمان او در تقويت اسلام و مسلمانان.

29. تشديد شكنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قريش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زير شكنجه.

30. وعده تطميع سران قريش به پيامبر اكرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.

31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مكه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه اين كشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پيش از هجرت به مدينه).

32. پشتيبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذيرش درخواست فرستادگان قريش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مكه.

33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بيستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روايتى سال دوم بعثت).

34. تحريم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قريش با حضرت محمد(ص) و ياران او در سال هفتم بعثت.

35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خويشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزيدن در درّه‏اى ميان كوه‏هاى مكه (كه بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتيبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.

36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشك، به مدت سه سال (و به روايتى چهار سال).

37. خبر غيبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بين رفتن مندرجات پيمان نامه قريش به وسيله موريانه و آشكار شدن اين أمر بر سران قريش.

38. اعلام برائت برخى از سران قريش از پيمان نامه ظالمانه و اظهار پشيمانى آنان از رفتارهاى نارواى خويش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مكه معظمه.

39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پيامبر اسلام(ص) و درگذشت خديجه كبرى(س)، نخستين همسر پيامبر(ص)، در فاصله چند روز از يكديگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مكه، در سال دهم بعثت و تأثّر شديد حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.

40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال يازدهم بعثت، و دعوت سران قبيله «ثقيف» به دين اسلام و عدم پذيرش آنان و آزار و شكنجه آنان به حضرت محمد(ص).

41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مكه و درخواست ايشان از مطعم بن عدى (يكى از سران قريش) براى قبول پناهندگى و پشتيبانى از آن حضرت.

42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مكه، پس از وفات خديجه كبرى (س).

43. معراج پيامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ايشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بيت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.

44. دعوت پيامبر اكرم(ص) از زايران خانه خدا، در ايّام حج و آشنايى اسعد بن زراره (رئيس قبيله خزرج در يثرب) با آن حضرت و پذيرفتن دين اسلام در سال يازدهم بعثت.

45. عزيمت مصعب بن عمير به يثرب به دستور پيامبراكرم(ص)، براى آشنايى مردم با دين اسلام.

46. ايمان آوردن دوازده نفر از زايران يثربىِ خانه خدا به پيامبر(ص) و پذيرفتن دين اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستين پيمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلين پيمان عقبه).

47. بيعت و پيمان گروهى از اهالى يثرب (از قبيله خزرج و اوس) با پيامبراكرم(ص)، در موسم حج سال سيزدهم بعثت، در مكه (معروف به دومين پيمان عقبه).

48. عكس‏العمل سران قريش، به بيعت مسلمانان يثرب با پيامبر اسلام(ص) و سختگيرى آنان در آزار و شكنجه مسلمانان مكه.

49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مكه به يثرب به دستور پيامبر اسلام(ص) و پشتيبانى مسلمانان يثرب از مهاجران، در اواخر سال سيزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.

50. انجمن سران قريش، در «دارالنّدوه» و تصميم آنان بر كشتن پيامبر اسلام(ص).

51. حمله پنهانى چهل نفر از طايفه‏ها و قبيله‏هاى مختلف مكه، به خانه پيامبر(ص) براى كشتن آن حضرت، در «ليلة المبيت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پيامبر(ص).

52. خروج پيامبر اكرم(ص) از خانه خويش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مكه، در «ليلة المبيت» و همراهى ابوبكر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسين روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.

53. آغاز هجرت تاريخ ساز پيامبر اسلام(ص) از غار ثور در مكه معظّمه، به سوى يثرب (كه از آن پس «مدينة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربيع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدينه در دوازدهم همين ماه و استقبال اهالى اين شهر از آن حضرت.

54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدينه، به دست پيامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى ورود آن حضرت به مدينه.

55. ايجاد پيمان برادرى بين مهاجران و انصار مدينه، به فرمان پيامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.

56. مانورهاى جنگى و تهديد خطوط بازرگانى قريش توسط سپاهيان اسلام، از هشتمين ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پيامبر اسلام(ص).

57. تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه، در هفتمين ماه سال دوم هجرى.

58. وقوع جنگ بدر ميان سپاهيان اسلام و سران قريش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پيروزى شكوهمند مسلمانان در اين نبرد (با از دست دادن چهارده شهيد و كشتن هفتاد نفر از مشركان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر ديگر از آنان).

59. وفات رقيّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدينه، به سال دوم هجرى.

60. پيمان شكنى يهوديان طايفه قينقاع مدينه و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام، و تسليم و تبعيد شدن همگى آنان از مدينه به شام، در شوال سال دوم هجرى.

61. وقوع جنگ اُحد ميان سپاهيان اسلام و مشركان قريش، در شوال سال سوم هجرى و پيروزى ابتدايى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبير و ساير صحابه پيامبر(ص)، وشكست نهايى سپاهيان اسلام با از دست دادن هفتاد كشته، از جمله حمزه سيدالشهداء، در اين نبرد، به دليل بى‏انظباطى نگهبانان شكاف ميان كوه احد.

62. كشته شدن دو گروه تبليغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشركان، در سرزمين رجيع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.

63. توطئه يهوديان بنى نضير، عليه پيامبر اكرم(ص) و وقوع جنگ ميان آنان و مسلمانان، و پيروزى سپاهيان اسلام در بيرون راندن يهوديان از مدينه، در سال چهارم هجرى.

64. همدستى يهوديان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدينه و وقوع جنگ احزاب (خندق) ميان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در اين نبرد سرنوشت ساز.

65. خيانت يهوديان بنى قريظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و كيفر سخت آنان به دست سپاهيان اسلام پس از نبرد احزاب.

66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پيروزى درخشان مسلمانان در اين نبرد.

67. آهنگ پيامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدينه به مكه، براى انجام عمره و جلوگيرى بت پرستان مكه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.

68. انعقاد پيمان صلح حديبيه، ميان پيامبر اسلام(ص) و مشركان قريش، در سال ششم هجرى.

69. وقوع جنگ خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در وادى خيبر، در 32 فرسخى شمال مدينه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در اين نبرد، به سال هفتم هجرى.

70. واگذارى باغ فدك، در سرزمين خيبر، توسط پيامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).

71. نامه پيامبر اسلام به پادشاهان ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره (اردن)، و دعوت آنان به دين اسلام، در سال هفتم هجرى.

72. سفر عبادى و زيارتى پيامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدينه به مكه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت يك سال از پيمان صلح حديبيه).

73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، ميان سه هزار سپاهى اسلام و دويست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استيلاى روم و صد هزار نفر از سپاهيان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسيدن تعداد زيادى از سپاهيان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پيامبر اسلام، و عقب نشينى بازماندگان به مدينه.

74. هم پيمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى يابس، براى كشتن پيامبر اسلام(ص) و كوبيدن مسلمانان مدينه، و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام به فرماندهى ابوبكر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشينى مسلمانان در هر سه مرتبه از معركه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پيروزى سپاهيان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در اين نبرد، كه به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.

75. نقض پيمان صلح حديبيه توسط بت‏پرستان مكه، با غارت و كشتن قبيله خزاعه، از قبايل هم پيمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.

76.فتح مكه به فرمان پيامبر اسلام (ص)، در سيزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پيروزمند پيامبر(ص) و مسلمانان به مكه معظمه، و عفو اهالى مكه از جانب آن حضرت.

77. هم پيمانى سى هزار مرد جنگى از قبايل هوازن، ثقيف و بنى سعد، در نبرد با پيامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونين ميان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنين»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مكه.

78. تعقيب آتش‏افروزان جنگ حُنين و كيفر آنان به دست سپاهيان اسلام در طائف.

79. منصوب شدن عتاب بن اسيد به فرماندارىِ مكه، و معاذ بن جبل، براى تعليم قرآن و احكام اسلام به اهالى اين شهر توسط پيامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مكه.

80. وفات زينب بزرگ‏ترين دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربيع) پس از تحمّل رنج هجرت از مكه و بيمارى‏هاى طولانى در مدينه، در اواخر سال هشتم هجرى.

81. تولد ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام(ص) از ماريه قبطيه (كنيزى كه مقوقس، فرمانرواى مصر به پيامبر اسلام هديه كرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.

82. فرمان پيامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زكات از مسلمانان.

83. مأموريت على بن ابى طالب(ع) از سوى پيامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخريب بت‏خانه و شكستن بت بزرگ قبيله «طىّ»، و پيروزى شكوهمند مسلمانان و شكست مسيحيان اين قبيله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طايى) از معركه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدينه، و مسلمان شدنش به دست پيامبر اسلام (ص).

84. حركت پيامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوك، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهيان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگيرى ميان آنان.

85. دستور پيامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدينه، درايّام غيبت پيامبر (ص)، هنگام گسيل سپاه اسلام به سرزمين تبوك، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.

86. ايجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدينه، و دستور پيامبر اكرم (ص) مبنى بر تخريب آن مسجد و تبديل آن به مركز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوك، در سال نهم هجرى.

87. مأموريت ابوبكر بن ابى قحافه توسط پيامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مكه و زايران خانه خدا، در ايّام حج، و سپس عزل او پيش از رسيدن به مكه توسط پيامبر (ص) و واگذارى اين مأموريت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.

88.پذيرش دين اسلام از سوى قبايل و طوايف مختلف عرب، از جمله سران قبيله ثقيف، بنى طىّ، بنى تميم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.

89. وفات ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام (ص) در سن هيجده ماهگى، در سال دهم هجرى.

90. مباهله پيامبر اكرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هيأت نمايندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.

91. مأموريت يافتن حضرت على (ع) از سوى پيامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى يمن به اسلام و داورى در بين آنان و جمع‏آورىِ جزيه از اهالى مسيحى نجران، در سال دهم هجرى.

92. آخرين سفر زيارتى و عبادى پيامبراسلام (ص) به مكه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).

93. پيوستن حضرت على (ع) به پيامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموريت يمن.

94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمين «غدير» (بين راه مكه و مدينه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.

95. ادعاى دروغين نبوت از سوى مسيلمه كذّاب و اسود بن كعب عنسى، در يمامه و يمن، در اواخر سال دهم هجرى.

96. تجهيز سپاهى متشكل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زيد، براى نبرد با سپاهيان روم، توسط پيامبر اسلام (ص) در اوائل سال يازدهم هجرى.

97. بيمارى پيامبراسلام(ص) در اوائل سال يازدهم هجرى و تأكيد و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با روميان.

98. رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول) سال يازدهم هجرى، (632 م.) در مدينه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.

99. غسل، كفن و دفن پيكر مطهر پيامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از يك روز به دست امام على (ع) و با كمك عباس و فرزندش، فضل.

100. اندوه شديد فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پيامبر اكرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.

101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقيفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبكر بن ابى‏قحافه به جانشينى پيامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشينى حضرت على (ع).

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:32  توسط حامد لطفی  | 

 

TinyPic image


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 23:51  توسط حامد لطفی  | 

  TinyPic image


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 21:51  توسط حامد لطفی  | 

       

TinyPic image

                  TinyPic image                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:59  توسط حامد لطفی  | 

                                 امام حسن مجتبى (ع) 
ابو محمد حسن بن على بن ابى طالب، امام دوم از ائمه اثنى عشر، و چهارمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، فرزند نخست على بن ابى طالب (ع) و حضرت فاطمه (ع) است. تولد آن حضرت بنا به قول بيشتر مورخان در مدينه و در روز سه شنبه 15 رمضان سال سوم هجرى اتفاق افتاده است.
امام حسن (ع) يكى از پنج تن آل عبا از اهل بيت رسول گرامى (ص) بود كه آيه تطهير: إنما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب، 33) در شأن ايشان نازل گرديده است. به روايت عايشه، رسول اكرم (ص) على و فاطمه و حسن و حسين (ع) را در زير كساء خود جمع، و آيه تطهير را تلاوت كرد و فرمود: «اينها اهل بيت منند.» در حديثى ديگر فرمود : «اين چهار تن آل محمدند، با هر كس در جنگ باشند من هم با او در جنگم و با هر كه در آشتى باشند من نيز در آشتى هستم.»
نام حسن و حسين را خود حضرت رسول (ص) تعيين فرموده و در گوش ايشان اذان گفته و برايشان عقيقه كرده است. ظاهرا نامهاى حسن و حسين در عرب سابقه نداشته است و انتخاب اين دو نام به ابتكار خود حضرت رسول (ص) بوده است. بنا به بعضى از روايات كه منطقى به نظر مى‏رسد حضرت امير (ع) با وجود حضرت رسول (ص) و به احترام ايشان خود مبادرت به نامگذارى فرزندان خود نكرده است و به همين دليل رواياتى را كه به موجب آن حضرت امير (ع) در آغاز نامهاى ديگرى به فرزندان خود داده بوده است بايد با احتياط تلقى كرد.
گفته‏اند كه نامهاى حسن و حسين در ميان عرب مرسوم نبوده است و آنچه بوده است«حَسْن» (به فتح حاء و سكون سين) و«حَسين» (به فتح حاء) بوده است. ازهرى گفته است كه حسن نام تپه‏اى ريگى در ديار بنو تميم، و حسن و حسين بطور كلى به معنى كوه ريگى يا تپه ريگى بلند بوده است. (لسان العرب ذيل«حسن»)
بنا بر روايات زيادى امام حسن (ع) شبيه‏ترين مردم به رسول خدا (ص) بوده است. حضرت رسول (ص) اين دو سبط خود را زياد دوست مى‏داشت و پاره تن خود و دو گل خوش بوى خويش مى‏ناميد، آنها را بر شانه‏هاى خود سوار مى‏كرد و بر زمين خم مى‏شد تا بر او سوار شوند. در سجده اجازه مى‏داد به پشت او بپرند و بازى كنند و بخاطر آنها خطبه را قطع مى‏كرد و از منبر به زير مى‏آمد.
حسنين محبوبترين اهل بيت بودند. رسول اكرم (ص) ايشان را دو پسر خود و سيد جوانان بهشت و زينت آن و دو گوشواره عرش خواند و نسل خود را از پشت آن دو معرفى كرد و در مباهله با نصاراى نجران على و فاطمه و حسنين را با خود برد و به حكم قرآن ( آل عمران، 61) حسنين را پسران خود ناميد.
ذهبى در وصف حضرت (سير اعلام النبلاء، 253/3) گويد: اين امام (يعنى امام حسن)، بزرگمنش، زيباروى، عاقل، متين، سخى، نيكوكار، متدين، متقى، با حشمت و از هر كس فاضلتر، پارساتر و فداكارتر بود. هرگز سخن دل‏آزار بر زبان نياورد و به اتفاق همه مورخين كسى جز سخن راست از او نشنيد .روانى طبع و بلاغت و تبحر او در قرآن و حديث و كلام عرب تا جايى بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت بر حذر مى‏داشت. در حلم و اغماض وارث بر حق پدر بود .
در وصف آن حضرت گفته‏اند كه پانزده بار حج به جاى آورد و بيشتر آن را از مدينه تا مكه با پاى پياده طى كرد.
درباره سخاوت آن حضرت نيز روايات زيادى آمده است. از جمله روايت محمد بن حبيب در امالى است كه به موجب آن حضرت امام حسن (ع) دو بار هر چه داشت به فقرا داد (خرج من ماله مرتين) و سه بار مال خود را با خدا به دو نيم كرد و نيمى را در راه او انفاق نمود.
پس از شهادت حضرت امير (ع) مردم كوفه با امام حسن (ع) بيعت كردند. به روايت طبرى نخستين كسى كه با او بيعت كرد قيس بن سعد بن عباده انصارى بود و بنا به روايت مداينى نخستين كسى كه مردم را به بيعت امام حسن (ع) فراخواند عبد اللّه بن عباس بود.( اين روايت با روايات ديگرى كه مى‏گويند عبد اللّه بن عباس در حين شهادت حضرت امير (ع) در كوفه نبود سازگار نيست.) پس از آن ساير مردم شامل مهاجرين و انصار ساكن كوفه و ديگر مردم اين شهر با آن حضرت بيعت كردند.
امام حسن (ع) در زمان حيات پدر بزرگوار خود يعنى از جنگ صفين و قضيه حكمين، سستى و تزلزل رأى بيشتر مردم كوفه را در جنگ با معاويه به خوبى درك كرده بود و مى‏دانست كه مردم كوفه از سخت گيرى امام على (ع) در تقسيم بيت المال و رفتار سخت او حتى با خانواده و خويشان خود در مورد اموال عمومى ناراحت، و با حسرت طالب معاويه هستند كه در بذل بيت المال مرزى شرعى و قانونى نمى‏شناسد، اصحاب خود را غرق مال و نعمت مى‏كند و بزرگانى را كه در اطراف امام على (ع) هستند با اموال گزاف مى‏فريبد.
كسانى كه صرفا اهل تقوى بودند و آرزويى بجز اجراى دقيق احكام الهى نداشتند در ميان اصحاب حضرت امير (ع) كم بودند و به تدريج كمتر مى‏شدند. معاويه از سستى و تزلزل ياران امام على (ع) جرأت و جسارت بيشترى بدست آورد و اطراف بصره و كوفه را غارت كرد و هر چه اميرالمؤمنين (ع) اصحاب خود را به جهاد و مقابله با دشمن ترغيب فرمود چيزى جز سستى از ايشان نديد.
شهادت حضرت على (ع) به دست يكى از خوارج بر دلسردى و نوميدى امام حسن مجتبى (ع) افزود و از اينكه بتواند در چنين محيط آلوده‏اى با سپاهيان منظم و مصمم معاويه بجنگد مأيوس شد. در نتيجه امام تصميم گرفت خلافت را تحت شرايطى به معاويه بازگذارد.
شرايط صلح را به گونه‏هاى مختلف نوشته‏اند و مفصلتر از همه روايتى است كه شيخ صدوق از كتاب الفروق بين الأباطيل و الحقوق تأليف محمد بن بحر الشيبانى نقل كرده است و مجلسى در بحار الانوار (101/10) آورده است. به موجب اين روايت حسن بن على (ع) با معاويه بيعت كرد به اين شرط كه «او را امير المؤمنين نخوانَد و پيش او شهادتى ندهد، معاويه شيعه امام على (ع) را تعقيب نكند و ايشان را امان و زنهار دهد، بدى به ايشان نرساند، هر كه از ايشان صاحب حقى باشد آن حق را به او باز گرداند و يك ميليون درهم به فرزندان كسانى كه در جنگهاى صفين و جمل در ركاب امام على (ع) كشته شده‏اند از خراج داراب گرد بدهد». معاويه تمام اين شروط را پذيرفت ولى به هيچيك از آنها وفا نكرد.
در فصول المهمة ابن الصباغ مالكى صلحنامه چنين آمده است: حسن بن على با معاوية بن ابى سفيان صلح كرد به اين شرط كه ولايت مسلمانان را به او بسپارد و معاويه با مسلمانان به موجب كتاب خدا و سنت رسول عمل كند و معاويه كسى را پس از خود ولى عهد نكند و مردم در همه جا در امان باشند و اصحاب و شيعه على بر جان و مال و زن و فرزند خود در امان باشند. معاويه عهد و ميثاق مى‏بندد كه در نهان و آشكار با حسن و برادرش حسين و اهل بيت رسول بد نينديشد و كسى از ايشان را در جهان نترساند. به گفته طبرى يكى از شروط امام حسن آن بود كه آنچه در بيت المال كوفه موجود است در اختيار او باشد و اين موجودى پنج ميليون درهم بود.
ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين درباره وقايعى كه منجر به صلح امام حسن (ع) با معاويه گرديد رواياتى مفصلتر از آنچه طبرى و ديگران آورده‏اند نقل كرده است و نكاتى در آن هست كه ما را به صحت آن مطمئنتر مى‏سازد.
بنابر اين روايت، پس از بيعت مردم با امام حسن (ع) نامه‏هايى ميان آن حضرت و معاويه رد و بدل شد و سرانجام هر دو طرف تصميم به جنگ گرفتند. معاويه بخشنامه‏اى به اطراف فرستاد و در آن به خاطر قتل امام على (ع) خدا را سپاس گفت و از اينكه در ميان ياران امام على (ع) تفرقه و نفاق افتاده است اظهار خرسندى كرد. در اين نامه معاويه اعلام كرد كه نامه‏هاى اشراف و بزرگان سپاه امام على (ع) به او مى‏رسد كه از او براى خود و عشاير خود امان مى‏خواهند. معاويه از مردم خواست كه همه با سپاه و سلاح بسوى او بروند زيرا خداوند اهل بغى و عدوان را هلاك كرده است. پس از آن با سپاه خود تا پل منبج حركت كرد و امام حسن (ع) نيز آماده حركت به سوى او گرديد و حجر بن عدى را از پيش فرستاد تا مردم و كارداران را براى حركت به ميدان جنگ آماده سازد. سپس حاضران را فرا خواند و آنان را به جهاد دعوت كرد. كسى پاسخ نداد تا آنكه عدى بن حاتم مردم را ملامت كرد و خود روى به امام كرد و اطاعت خود را اعلام داشت. پس از او قيس بن سعد بن عباده و معقل بن قيس رياحى و زياد بن صعصعه تيمى به پا خاستند و مردم را به جهت سكوتشان سرزنش كردند و آمادگى خود را اعلام داشتند. امام آماده قتال شد و از كوفه بيرون آمد و عبيد الله بن عباس را با دوازده هزار تن از پيش فرستاد و وصايايى به او فرمود و خود نيز حركت كرد تا به ساباط مدائن رسيد. در آنجا خطبه‏اى خواند كه از مضمون آن ميل به مصالحه استشمام مى‏شد. مردم با شنيدن اين خطبه به يكديگر نگاه كردند و گفتند گمان ما اين است كه او مى‏خواهد با معاويه آشتى كند و امر خلافت را به او تسليم كند، او كافر شد.
پس به سراپرده او ريختند و آن را غارت كردند، سجاده او را از زير پايش كشيدند و عبايش را از دوشش برداشتند. در اين ميان جمعى از شيعه و اطرافيانش او را احاطه كرده و از دست حمله كنندگانش باز داشتند ولى او را به سبب سخنانى كه گفته بود ملامت كردند و به ضعفش منسوب داشتند.
پس از آن مردى به نام جراح بن سنان گفت: اللّه اكبر، اى حسن تو نيز مانند پدرت مشرك شدى! و با آلتى كه در دستش بود زخمى بر ران او زد و آن حضرت شمشير خود را به او حواله كرد و هر دو به زمين افتادند. در اين ميان مردم جمع شدند و جراح بن سنان را كشته و امام را بر روى تختى تا مداين حمل كردند. امام نزد والى آنجا به نام سعد (يا سعيد) بن مسعود ثقفى (عموى مختار بن ابى عبيده ثقفى) به معالجه پرداخت تا خوب شد.
چنانكه از اين روايت بر مى‏آيد اطرافيان امام حسن بر سه دسته بودند:
گروهى كه اكثريت با آنها بود همانها بودند كه چون امام دعوت به جهاد فرمود ساكت شدند و عدم رضايت خود را با اين سكوت اظهار كردند.
گروه دوم دوستان وفادار او بودند ولى اين دسته نيز چون خطبه او را در ساباط مدائن كه بوى آشتى مى‏داد شنيدند او را بر ضعفى كه نشان داده بود ملامت كردند.
گروه سوم كسانى بودند كه با شنيدن اين خطبه به خشم آمدند و او را مشرك خواندند و يكى از ايشان مى‏خواست او را بكشد. اين گروه سوم - كه در اقليت بودند - همان خوارج بودند كه به اميد جنگ با معاويه با امام بيعت كرده بودند و چون ترديد او را ديدند او را هم مانند پدرش مشرك خواندند و دست به غارت اموال او زدند.
دسته اول در برابر جسارت اين گروه كوچك اقدامى نكرد و فقط شيعيان خالص او از او حمايت كردند آنهم با سرزنش و ملامت! بنابر اين امام حسن (ع) ميان گروهها و دسته‏هايى كه هواها و آمال و اهداف گوناگونى داشتند گرفتار شده بود و نمى‏توانست با وسايلى كه منطبق بر امر دين و احكام الهى باشد همه اين گروهها را راضى سازد.
از سوى ديگر مى‏دانست كه در برابر كسى قرار دارد كه در رسيدن به اهداف خود از هيچ وسيله و واسطه‏اى ابا ندارد و از اين راه مسلما بر او غلبه خواهد كرد.واضح است كه اگر اين غلبه در اثر جنگ باشد نتيجه آن براى او و خانواده و شيعيانش بسيار گران تمام خواهد شد و به همين جهت تصميم به مصالحه گرفت.
بنا بر روايت ابو الفرج در مقاتل الطالبيين معاويه عبيد اللّه بن عباس را - كه امام او را در مقدمه لشكر فرستاده بود - با يك ميليون درهم بفريفت و او شبانه سپاه خود را ترك كرد و داخل سپاه معاويه شد.
در اين ميان معاويه دو تن از اصحاب خود را پيش امام فرستاد و او را دعوت به آشتى كرد و شرايطى در برابر صرف نظر كردن امام از خلافت به او وعده داد كه از جمله آن بود كه از امام على (ع) جز به نيكى ياد نكند و به شيعيان ايشان آزارى نرساند.
آن دسته از ياران امام كه از موافقت امام ناراضى بودند او را ملامت مى‏كردند و از اين واقعه كه پيش آمده بود گريه مى‏كردند و حتى يك تن از اصحابش او را«مذل-المؤمنين» (خوار كننده مؤمنان) خواند.
گفته شده معاويه پس از موافقت امام روى به كوفه نهاد و در نخيله خطبه‏اى براى مردم كوفه ايراد كرد و گفت: «من با شما جنگ نكردم كه نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج كنيد و زكات بدهيد. من با شما براى آن جنگيدم كه بر شما حكومت كنم و خداوند اين را با آنكه شما نمى‏خواستيد به من عطا فرمود و هر چه به حسن بن على داده‏ام (يعنى وعده كرده‏ام) زير اين دو پايم مى‏گذارم و به آن وفا نمى‏كنم».
معاويه همان طور كه در روايت فوق ذكر شده به شروطى كه با امام كرده بود وفا نكرد كه مهمتر از همه ناسزا گفتن به حضرت امير (ع) و تعقيب دوستان آن حضرت از جمله قتل حجر بن عدى بود.
در احتجاج طبرسى روايتى از زيد بن وهب جهنى هست كه در آن امام حسن (ع) علت مصالحه خود را با معاويه بيان فرموده است.
زيد بن وهب مى‏گويد: «پس از آنكه حسن بن على را زخم زدند در مدائن پيش او رفتم در حالى كه از درد مى‏ناليد. گفتم اى پسر رسول خدا رأى تو چيست و چه مى‏بينى كه مردم در كار خود متحير مانده‏اند. ايشان فرمودند: معاويه به نظر من از اين كسانى كه مى‏پندارند شيعه من هستند بهتر است. اينها آهنگ كشتن مرا كردند و بار و بنه مرا غارت كردند و مال مرا گرفتند. اگر از معاويه پيمانى بگيرم كه خون خود را حفظ كنم و براى خانواده خود امان بگيرم بهتر از آن است كه اينها مرا بكشند و خانواده مرا از بين ببرند. به خدا كه اگر من با معاويه بجنگم اينها گردن مرا مى‏گيرند و مرا به او تسليم مى‏كنند. اگر من با معاويه در حال عزت صلح كنم بهتر از آن است كه او مرا در حال اسارت بكشد و يا بر من منت بگذارد و مرا نكشد و اين ننگ تا آخر دنيا بر بنى هاشم بماند و معاويه و فرزندانش بر زنده و مرده ما منت بگذارند.»
در همين كتاب (احتجاج 12/2) آمده است كه راوى مى‏گويد: «پيش حسن بن على رفتم و گفتم اى پسر رسول خدا ما را خوار ساختى و ما شيعيان را برده و بنده كردى. فرمود چرا؟ گفتم براى اينكه امر خلافت را به معاويه تسليم كردى. فرمود به خدا كه من خلافت را براى آن تسليم كردم كه براى خود يارانى نيافتم و اگر يارانى مى‏يافتم شب و روز با او مى‏جنگيدم تا خداوند ميان من و او حكم كند. ولى من مردم كوفه را شناختم كه در سخن و در عمل پاى بند عهد و پيمان نيستند، به ما مى‏گويند كه دل ما با شما است اما شمشيرهايشان بر روى ما آخته است».
اين نقلها بيانگر اين حقيقت است كه امام واقعا چاره‏اى جز مصالحه و تسليم خلافت به معاويه نداشته است.
اما از لحاظ اعتقادات شيعه مسأله به گونه ديگرى است: امام حسن (ع) امام معصوم مفترض الطاعه است و همه كارهاى او بر اساس دستورهاى الهى و مصالح عاليه دينى است. امام از اسرار غيب و پشت پرده آگاه است و هر چه او كند همان صحيح است. در اين باب روايات زيادى هست كه براى اطلاع بيشتر بايد به كتب مفصل رجوع كرد.
مثلا روايتى در احتجاج طبرسى هست كه چون امام با معاويه آشتى فرمود بعضى از مردم او را بر اين كار سرزنش كردند. امام فرمود: «به خدا نمى‏دانيد كه من چه كردم. آنچه من كردم براى شيعه من از همه آنچه آفتاب بر آن طلوع كند يا غروب كند بهتر است. آيا نمى‏دانيد كه من امام مفترض الطاعه شما و يكى از دو سرور جوانان اهل بهشت به نص رسول خدا هستم؟ گفتند بلى. بعد حضرت اشاره به قصه موسى و خضر كه در قرآن آمده است فرمود و گفت آيا نمى‏دانيد كه چون خضر آن كشتى را سوراخ كرد و آن ديوار را اصلاح نمود و آن كودك را كشت موسى (ع) در خشم آمد؟ موسى (ع) علت و حكمت اين كارها را نمى‏دانست ولى اين كارهاى خضر همه از روى حكمت و عين صواب بود.»
سيد مرتضى در تنزيه الانبياء مطالبى در توجيه مصالحه امام آورده است كه قسمتى از آن همان است كه پيشتر نيز گفته شد و از جمله آنها دليل امامت است. وى در اين باب مى‏گويد: «از روى ادله ظاهره و قاهره ثابت شده است كه او معصوم مؤيد است و بايد در برابر همه كارهاى او سر فروآورد و آن را حمل بر صحت كرد اگر چه توجيه آن به تفصيل معلوم نباشد يا در ظاهر چيزى باشد كه سبب نفرت نفوس گردد. سيد مرتضى پس از بيانات مفصل مى‏گويد: امام خود را از امامت خلع نكرد زيرا امامت پس از حصول آن از او سلب نمى‏شود. حتى بيشتر اهل سنت نيز مى‏گويند كه امام خود را نمى‏تواند خلع كند و فقط از راه اختيار كامل اين كار را مى‏تواند بكند و اگر از راه ناچارى و اكراه خود را خلع كرد اين خلع تأثيرى ندارد. نيز امام امر خلافت را به معاويه تسليم نفرمود بلكه متاركه جنگ كرد و اين به جهت نبودن يار و ياور بود. اما بيعت او با معاويه به معنى رضايت ظاهرى و خوددارى از نزاع بود همچنانكه حضرت امير (ع) نيز با خلفاى سه گانه بيعت كرد ولى اين بيعت به معنى رضايت باطنى و طيب نفس نبود، چنانكه رفتار و گفتار او بعدها شاهد اين مدعا است.
سيد مرتضى سپس اخذ عطايا و هدايايى را كه معاويه براى ايشان مى‏فرستاد نيز توجيه كرده است. (مراجعه كنيد به بحار الانوار، 107-106/10)
به هر حال امام حسن (ع) خلافت را به معاويه باز گذاشت و خود به مدينه مراجعت فرمود. بنا به گفته ابو الفرج اصفهانى معاويه مى‏خواست براى فرزند خود يزيد بن معاويه بيعت بگيرد و با وجود امام حسن (ع) و سعد بن ابى وقاص جرأت چنين كارى را نداشت تا آنكه هر دو را مسموم ساخت و پس از آن، زمينه جهت بيعت گرفتن براى يزيد آماده گرديد. معاويه امام حسن (ع) را توسط جعده همسر ايشان كه دختر اشعث بن قيس كندى بود مسموم ساخت. معاويه به او وعده داده بود كه در صورت مسموم ساختن امام، او را به همسرى يزيد درآورد و صد هزار درهم براى او فرستاد. اما معاويه پس از مسموم شدن امام به شرط ازدواج او با يزيد وفا نكرد و گفت مى‏ترسم با پسر من همان كارى را بكند كه با پسر رسول خدا (ص) كرد.
جسد مطهر امام (ع) را مى‏خواستند بنا به وصيتش در جوار رسول خدا(ص) دفن كنند ولى مروان بن حكم نگذاشت و مى‏گويند عايشه نيز مخالفت كرد. امام در ساعات واپسين عمر با اينكه ظن قوى داشت كه به دست همسرش جعده مسموم شده است نگذاشت او را قصاص كنند و عذاب وجدان را كه با خلف وعده معاويه توأم مى‏شد و تا آخر عمر سرافكنده‏اش مى‏داشت براى جعده كافى دانست.
براى امام حسن (ع) پانزده فرزند پسر و دختر از مادران مختلف شمرده‏اند اما نسل آن حضرت فقط از دو فرزند ذكور او مانده است، يكى حسن بن حسن معروف به حسن مثنى و ديگرى زيد بن الحسن. چند تن از فرزندان آن حضرت در كربلا به شهادت رسيدند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:42  توسط حامد لطفی  | 

.TinyPic image


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:36  توسط حامد لطفی  |